بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘نصرت الله :عبدالله برادرم’

نصرت الله رمضان زاده :عبدالله برادرم

ژوئیه 17, 2009 بیان دیدگاه

عبدالله رمضان‌زاده قائم مقام دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی است. او در دولت اول محمد خاتمی، استاندار استان کردستان و در دولت دوم محمد خاتمی سخنگوی دولت بود. عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت محمد خاتمی پس از استعفای عطاالله مهاجرانی است. آقای رمضان زاده پیش از این رئیس اداره‌ طرح و برنامه‌ وزارت کشور، مدیر کل سیاسی وزارت کشور و استاندار کردستان بوده است. او اینک از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی است.

نامه نصرت‌الله رمضان‌زاده به برادرش عبدالله رمضان زاده در زندان

ایمان و استقامت و صبر و بردباری‌ات را می‌شناسم و می‌دانم تو مرد روزهای سختی و بلا هستی! برادر، آرزوی سلامت و صلابت‌ات را داریم.نمی دانم آیا می‌توانی این نوشته را بخوانی یا خیر؟ اما می‌دانم خدا با توست! خدا با ماست، با ملت ایران!

عبدالله برادرم؛ عبد خدا، عبد و بنده زر و زور و تزویر نیست!

روزهای گرم تابستانی، بسیار سرد است! دوری‌ات آزارمان می‌دهد هر چند تو عادت به ترک دیار داشته‌ای. مگر نه اینکه بخشی از جوانی‌ات را قهرمانانه برای دفاع از میهن در جبهه و جنگ گذراندی؟ راستی حلبچه چه خبر؟نجات شیمیایی شدگان حلبچه را به خاطر داری؟ فاو و سایر خطوط جنگ در چه حال و هوایی هستند؟

عبدالله به یاد داری بعد از پذیرش قطعنامه برایم چه نوشتی؟ آن روزها من هم در خط جنوب بودم! آری برایم نوشتی انالله مع‌الصابرین! مگر نه اینکه در آن روزها یاد دوستان شهید و هم‌رزمت بهروز مردی، کیانی و کریم زاده و حسن بختوم…چه زخمی بر روح و پیکرت وارد کرده بود؟ تا این اواخر این زخم دیرین را در تو حس می‌کردم بیش از زخم‌های خونی و عمیقی که در جنگ بر تو وارد شده بود. نمی‌دانم امروز چه می‌کنی؟ با تو چه می‌کنند؟ اما می‌دانم خدا با صابران است.

یک ماه دوری و بی‌خبری از تو ما را از خود بی‌خود کرده به ویژه نحوه دستگیری‌ات که همگی را، به ویژه پسر نازنین‌‌ات، محمدت و مردم نظاره‌گر خیابان سرباز با بهت و حیرت بر آن نگریستند، چنان زخمی بر روح‌مان زده است که بی‌تابیم!خدایا به تو پناه می‌بریم!

راستی به چه گناهی و جرمی در بندی؟ می‌دانم. چرا می‌پرسم؟!

عبدالله؛در این ۳۰ روز که تو در بازداشت بودی دوستان و آشنایان و برخی از هم‌رزمان سابقت جویای حال تو هستند و با ما همدلی می‌کنند اما نمی‌دانم چرا هر وقت دانشجویانت احوالت را می‌پرسند دلم بیشتر می‌گیرد. دانشجویی ناباورانه می‌گفت:مگر می‌شود استاد دانشگاهی را هم اینگونه به بند و زندان برد؟ نمی‌دانستم باید چه پاسخی به او داد؟

ایمان و استقامت و صبر و بردباری‌ات را می‌شناسم و می‌دانم تو مرد روزهای سختی و بلا هستی! برادر، آرزوی سلامت و صلابت‌ات را داریم.نمی دانم آیا می‌توانی این نوشته را بخوانی یا خیر؟ اما می‌دانم خدا با توست! خدا با ماست، با ملت ایران!

راستی عزیز (مادر) روضه موسی‌بن جعفر نذر کرده است!

برادرت نصرت‌الله رمضان‌زاده

منبع : میزان پرس 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.