برای استادم، دکتر عبدالله رمضان زاده
ولی حجتی ( دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه تهران)
از بوسیدنی های این روزگار یکی هم بُود دست آموزگار
استاد عزیز، بیش از 5 ماه است که از بازداشتت می گذرد و هیچ وقت از یاد نخواهم بُرد که خورشیدی بودی که سحرت همه روشنایی بود و آفتابت همه پاکی. می خواهم چند کلامی با تو سخن بگویم، هر چند که می دانم قلم قاصر است از بیان و توصیف شهامت، شجاعت، صداقت تو.
استاد عزیزم، مانند کوه استوار بمان همان گونه که تاکنون بوده ای. به خود ببال همان گونه که من و امثال من به تو و مردانگی ات می بالیم. به خود ببال که تنها دلیل بازداشتت نگرانی از حضورت بود و مخالفانت از آن اِبا داشتند که حضورشان تحت الشعاع افرادی پیامبرگونه همچون تو باشد.
استاد عزیز، هنگامی که بازداشت شدی به عین دریافتم سخن آن سیّاحی که در توصیف ایرانیان آورده است که به ایرانیان دل مبندید که سلاحِ جنگ و آلتِ صلح ایشان دروغ و خیانت است، به هیچ و پوچ آدمی را به دام می اندازند. هر چه به عمارت ایشان کوشی به خرابیِ تو می کوشند. با خود گفتم چگونه می توانند به خرابی تو بکوشند که روزها و سالها به عمارتشان کوشیدی؟ با خود گفتم چگونه است فردی که هم در مبارزات انقلابی حضور داشت و هم در جنگ هشت ساله و سالها خدمت صادقانه در پیشینه کاری خویش دارد، امروز وابسته و بیگانه لقبش دهند؟ امّا وصیت رهبر کبیر انقلاب را به یاد آوردم که فرموده اند شجاعانه در مقابل انحرافات قیام کنید. و تو بدان که شجاعت و صداقتت باعث شده است که از حضورت محروم باشیم.
استاد عزیز، خوب می دانم تهمت هایی که بر تو وارد ساخته اند تهمت هایی نارواست، شاید اتهامت این باشد که چشمانت در بند نبود، عینک تیره و چشم بند بر چشمانت نبود که دیدت را محدود کند. آری استاد، چشمانت آزاد بود، زبانت گویا و فریادت رسا و این است بزرگترین اتهام تو.
استاد، مهمتریت درس آزادگی را از تو فرا گرفتم که باید سری پرشور و ستیهنده و لبریز از مهرِ به ایران داشت.
چنان که گل، همه عمرش مسخر شادی است تمام پویه انسان به سوی آزادی است
تو شجاعانه در مقابل آتش مذّابِ دلِ آتشفشانی برخی افراد ایستادی تا نگذاری آتش آنها همه جا را بسوزاند و نخواستی آزادی ات را بگیرند. استاد، مگر عدالت و آزادی که به ما آموختی در طلب شان باشیم چه هستند؟ مگر نه این است که عدالت و آزادی محافظ کرامت بشر، حرمت حقیقت و قدر سخن اند. می گفتی که رمز توسعه و پیشرفت وجود بستر و زیستگاهی است که مناسب و مشوّق آزادی و عدالت باشد امّا استاد روزگاری است که پرواز کبوتران در فضا ممنوع شده است که چرا به حریمِ حرمِ جت ها خصمانه تجاوز شده است. آری، از تو و اندیشه آزاد و مردانگی ات خشمگین بودند و در فکر زخم زدن ات افتادند امّا تاریخ می گوید که با زخم زدن ها جان ها می بالند و مردانگی ها می شکفند و تو تصدیقی شدی بر تاریخ پر درد و رنج این مرز و بوم.
استاد، نیک می دانم که حمایت تو و امثال تو از امام خمینی رهبر کبیر انقلاب، برای وصال روشنایی بود و به همین امید و انگیزه در رکّاب آن انسان وارسته و فرزانه تاریکی شاهنشاهی را شکستید و در هوای عشق جمهوری اسلامی و نیل به عدالت و آزادی از سیاهی و تاریکی آن زمان گذر کردید امّا چه شد که اکنون بیش از پنج ماه است که سپیده دم و سحر را تاریک و سیاه می بینی.
یک سخن کز دل برآید برلب این قوم نیست گرچه از بانگ اذان گوش فلک کر می کند
به امید آزادی تان



