بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘نوشته های یارانِ سبز عبدالله’

برای استادم، دکتر عبدالله رمضان زاده

دسامبر 14, 2009 ۱ دیدگاه

ولی حجتی ( دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه تهران)

از بوسیدنی های این روزگار                   یکی هم بُود دست آموزگار

استاد عزیز، بیش از 5 ماه است که از بازداشتت می گذرد و هیچ وقت از یاد نخواهم بُرد که خورشیدی بودی که سحرت همه روشنایی بود و آفتابت همه پاکی. می خواهم چند کلامی با تو سخن بگویم، هر چند که می دانم قلم قاصر است از بیان و توصیف شهامت، شجاعت، صداقت تو.

عبدالله رمضان زاده در جبهه

عبدالله رمضان زاده در جبهه

استاد عزیزم، مانند کوه استوار بمان همان گونه که تاکنون بوده ای. به خود ببال همان گونه که من و امثال من به تو و مردانگی ات می بالیم. به خود ببال که تنها دلیل بازداشتت نگرانی از حضورت بود و مخالفانت از آن اِبا داشتند که حضورشان تحت الشعاع افرادی پیامبرگونه همچون تو باشد.

استاد عزیز، هنگامی که بازداشت شدی به عین دریافتم سخن آن سیّاحی که در توصیف ایرانیان آورده است که به ایرانیان دل مبندید که سلاحِ جنگ و آلتِ صلح ایشان دروغ و خیانت است، به هیچ و پوچ آدمی را به دام می اندازند. هر چه به عمارت ایشان کوشی به خرابیِ تو می کوشند. با خود گفتم چگونه می توانند به خرابی تو بکوشند که روزها و سالها به عمارتشان کوشیدی؟ با خود گفتم چگونه است فردی که هم در مبارزات انقلابی حضور داشت و هم در جنگ هشت ساله و سالها خدمت صادقانه در پیشینه کاری خویش دارد، امروز وابسته و بیگانه لقبش دهند؟ امّا وصیت رهبر کبیر انقلاب را به یاد آوردم که فرموده اند شجاعانه در مقابل انحرافات قیام کنید. و تو بدان که شجاعت و صداقتت باعث شده است که از حضورت محروم باشیم.

استاد عزیز، خوب می دانم تهمت هایی که بر تو وارد ساخته اند تهمت هایی نارواست، شاید اتهامت این باشد که چشمانت در بند نبود، عینک تیره و چشم بند بر چشمانت نبود که دیدت را محدود کند. آری استاد، چشمانت آزاد بود، زبانت گویا و فریادت رسا و این است بزرگترین اتهام تو.

استاد، مهمتریت درس آزادگی را از تو فرا گرفتم که باید سری پرشور و ستیهنده و لبریز از مهرِ به ایران داشت.

چنان که گل، همه عمرش مسخر شادی است           تمام پویه انسان به سوی آزادی است

تو شجاعانه در مقابل آتش مذّابِ دلِ آتشفشانی برخی افراد ایستادی تا نگذاری آتش آنها همه جا را بسوزاند و نخواستی آزادی ات را بگیرند. استاد، مگر عدالت و آزادی که به ما آموختی در طلب شان باشیم چه هستند؟ مگر نه این است که عدالت و آزادی محافظ کرامت بشر، حرمت حقیقت و قدر سخن اند. می گفتی که رمز توسعه و پیشرفت وجود بستر و زیستگاهی است که مناسب و مشوّق آزادی و عدالت باشد امّا استاد روزگاری است که پرواز کبوتران در فضا ممنوع شده است که چرا به حریمِ حرمِ جت ها خصمانه تجاوز شده است. آری، از تو و اندیشه آزاد و مردانگی ات خشمگین بودند و در فکر زخم زدن ات افتادند امّا تاریخ می گوید که با زخم زدن ها جان ها می بالند و مردانگی ها می شکفند و تو تصدیقی شدی بر تاریخ پر درد و رنج این مرز و بوم.

استاد، نیک می دانم که حمایت تو و امثال تو از امام خمینی رهبر کبیر انقلاب، برای وصال روشنایی بود و به همین امید و انگیزه در رکّاب آن انسان وارسته و فرزانه تاریکی شاهنشاهی را شکستید و در هوای عشق جمهوری اسلامی و نیل به عدالت و آزادی از سیاهی و تاریکی آن زمان گذر کردید امّا چه شد که اکنون بیش از پنج ماه است که سپیده دم و سحر را تاریک و سیاه می بینی.

یک سخن کز دل برآید برلب این قوم نیست         گرچه از بانگ اذان گوش فلک کر می کند

به امید آزادی تان

رمضان زاده ، حاکمیت ، کردها …

دسامبر 14, 2009 ۱ دیدگاه

محمدآزاد جلالی زاده

در دوران پس از انتخابات که دوستان دیده و نادیده بسیاری در زندان بوده و هستند : مطالب ، تحلیل ها ، گفتگوها ، اعتراض ها و بسیاری مسایل دیگر در رابطه با این دوستان ابراز شده و می شود ولی به شخصه برآنم که در این نوشتار کوتاه از زاویه ای دیگر به موضوع زندانی شدن « عبدالله رمضان زاده » بزرگ اصلاح طلب کرد بپردازم و مسئله را به گونه ای دیگر واکاوی کنم .

در تاریخ معاصر و بویژه از دهه 60 شمسی به بعد ، بنا به دلایل بسیار که فرصت طرح آنها در این مجال کوتاه نیست همواره حاکمیت چه مستقیم و چه غیر مستقیم و حتی از نگاهی دیگر چه خودآگاه و چه ناخودآگاه ، دیدگاه مثبت و خوشبینانه ای نسبت به مناطق کردنشین نداشته و به همین دلیل محرومیت های بیشماری بر این قسمت ها مستولی شده است ، نوعی دیدگاه امنیتی گونه بر دولت های گوناگون در ایران تزریق شده که بر آن اساس اصولاً اهل سنت در کل و بالاخص کردها قابل اطمینان نبوده و به هر صورت که شده فقط تحمل گردند و اگر هم صدایی از آنان بلند شد تا سرحد امکان خفه گردد ، این رویه گاه تند و گاه نرم تا دوران خاتمی ادامه داشت و آنگاه بود که رییس جمهور خاتمی با آن لبخند معروفش عنوان » ایرانی ترین ایرانیان» را به کردها داد ، عنوانی که به راستی ریشه در واقعیتی تاریخی و اجتماعی داشت ،خاتمی برای آنکه تعریف عملیاتی از قضیه انجام دهد و دینش را به کردها  بخاطر آن رای شگفت آور و کوبنده شان که یادآور و نماد مظلومیت ، صلابت و اعتقاد کردها به فرایند دموکراتیزاسیون در ایران – علیرغم تمام نامهربانی های حاکمان – بود ادا کند مردی را به کردستان فرستاد که بیاید و اصلاحات و برطرف کردن نابرابریها را وسعت بخشد و آن کند که مردمان این دیار را اندکی آرامش دهد

و او کسی جز » عبدالله رمضان زاده » نبود . به گواه بسیاری افراد و برغم تمام انتقادهایشان، دوران استانداری رمضان زاده در کردستان یکی از دوران هایی بوده است که مردم این دیار نسبتاً آسودند و لحظات خوشی شان نسبت به ناخوشی ها افزودن گرفت و حس اینکه بین استاندار بودن و کرد بودن در جمهوری اسلامی تناقضی لا ینحل است آرام آرام شروع به از بین رفتن کرد و رمضان زاده استراتژی جدید دفع حداقلی و جذب حداکثری را در دستور کار خویش قرار داد ، سیاستی که منجر به آب شدن آرام آرام یخهای روابط کردها و حاکمیت شد ، کردها داشتند باور می کردند که آری می توان با حاکمیت بر سر حقوق شهروندی شان به توافق رسید. با وجود تمامی بحران ها که برایش پیش آمد و پیش آوردند و با همه کاستی هایی که همواره در کار اجرایی پیش می آید مردم کردستان هنوز دوران رمضان زاده را به عنوان یک » خاطره و یادگار خوب » در ذهن دارند و به عنوان استانداری که به میان مردم آمد و از مردم بود و از آنان جدا نشد دوستش دارند ، در دوران دوم خاتمی بود که رمضان زاده رفت و سخنگوی دولت شد و کردها باور کردند که می توان کرد بود و در جلسات هئیت دولت شرکت کرد و سخنگوی دولت بود ، خوشبین تر شدند ، خبرنگاران نیز به یاد دارند آقای سخنگو را که برای اولین بار پس از انقلاب با آن روحیه کردانه اش و با آن خوش رویی و بی ابهام سخن گفتن کرد وارش را که به میان آنان می آمد و صادقانه می گفت و می شنید و بسیاری از آنان نیز خاطره خوبش را در انبان ذهنشان دارند …

و گذشت و گذشت و گذشت تا آنکه در انتخاباتی عجیب آن نیامد که بایستی می آمد و همگان در شگفت شدند و آنان که شجاعانه تر و بی پرواتر و صادقانه تر به مملکت و آینده اش می اندیشیدند فریاد فغان برآوردند و آنان که نااندیش بودند با دربند کردن اینان خواستند سکوت برقرار سازند که نشد چون سکوت خواستنی است نه دادنی و اکنون  رمضان زاده در بند است و دوستان ناخوش احوال حال او …

دستگیری و در بند کردن رمضان زاده تنها در بند کردن او نیست ، این به منزله در بند و پر اندوه کردن حافظه جمعی کردها ست ، به منزله آنست که اصلاحات ممکن نیست و نمی توان هم کرد و هم استاندار بود به منزله پیام به کردهاست که : کردهای نازنین ! شما اشتباه کردید که می پنداشتید با آرامش و پیگیری فعال و مدنی بودن می توانید به خواسته های بر حق تان برسید ، به منزله آنست که در جایی که حتی سخنگوی دولت قبلی  به خاطر اعتراض طبیعی و حق مندانه اش امنیت جانی و روانی ندارد شما کردها دیگر چه می گویید ! و این باورها  اگر در جامعه کردها ریشه دار شود اولین مرتبه دودش به چشم حاکمان خواهد رفت و این آن نکته ایست که فراموش کرده اند و همچنان از » بند » می گویند و در بند می کنند .

اما در پایان حیف ام می آید از مقاومت مردانه و شجاعانه ی کردانه و انسانی اش چیزی نگویم ، » عبدالله » از طرف اکثریت کردها و تمامی اصلاح طلبان کرد و همه آزادیخواهان می گویم : روسفیدمان کردی مرد … روسفید دنیا و عقبایت باشی …

براي عبدالله رمضان زاده؛ سرمايه هاي انساني را هدر ندهيم

دسامبر 12, 2009 ۱ دیدگاه

نویسنده : جلال جلالی زاده

در گذشته و در ميان عامه مردم هرگاه سخن از سرمايه و ثروت به ميان آيد فوراً نگاه ها به سوي سرمايه هاي مادي و پول هاي اندوخته در بانک ها و گاوصندوق ها جلب مي شود يا نوسان قيمت طلا و نفت در بازارهاي بين المللي تداعي مي شود، اما کمتر از سرمايه مهم و ارزشمند انساني سخني گفته مي شود. هر چند کشورهاي توسعه يافته امروز همه هم و غم خود را روي حفظ سرمايه هاي انساني خود گذاشته و به سرمايه گذاري در اين زمينه پرداخته اند و تلاش مي کنند همه توان خود را در جهت حفظ و رشد سرمايه هاي انساني به کار گيرند اما در کشور ما متاسفانه به سبب بي توجهي به اين منبع خدادادي و با نگاه غيرعلمي و منطقي به اين ثروت حقيقي، هر روز شاهد فرار اين سرمايه ها هستيم. چه به عنوان لطيفه يا حقيقت باشد هنگامي که يکي از ماموران فرودگاه به يکي از اين مغزهاي مهاجر از وطن مي گويد انگشتر طلايت را از انگشت بيرون بياور و آن را از کشور خارج نکن، مي گويد بفرما، ولي من سرمايه مهم ديگري را با خود مي برم که بسيار ارزشمندتر است و آن مغز من است.

اما اگر اين مغزها به علل و دلايل ديگري مانند وطن دوستي و علاقه به مردم و ارزش هاي انقلاب، ماندن در کشور را ترجيح دادند و ماندند ولي مسوولان برخوردها و رفتارهاي ديگري را با آنان انجام دادند که عملاً از ثروت و سرمايه مهم و عظيم انساني استفاده نشد و از به کارگيري آن جلوگيري شد، آيا به هدر دادن آن نيست، آيا مصداق اسراف، تبذير و بخل در منطق قرآني نيست؟ از ديدگاه قرآن که اين همه بر مسرفان و مبذران و بخيلان مي تازد و عده يي را به سبب ولخرجي ها و ريخت و پاش ها و عد ه يي را به سبب کنز کردن و ندادن حق مردم نکوهش مي کند، اين سرمايه هاي مادي مهم ترند يا انساني؟ آيا در رعايت مصالح پنجگانه و مقاصد شريعت حفظ عقل و جان مقدم بر مال نشده است؟ پس چرا ما نبايد در استفاده از ثروت هاي انساني از موازين قرآني بهره ببريم و در پرتو فهم تفسير آيات قدر اين نعمت ها را ندانيم؟

هر کدام از فرزندان اين آب و خاک ثمره درختي هستند که سال هاست پدران ما و صاحبان اين سرزمين رنج ها کشيده اند تا اين درخت به بار بنشيند و ميوه هاي گوناگون به علاقه مندانش ببخشد و نيازهايشان را برآورده سازد اما امروز که هر کدام پس از کسب تجارب گوناگون در صحنه هاي مختلف به مقام بهره دهي رسيده اند چرا بايد در گوشه زندان باشند؟

اما حديث کردستان حديث ديگري است؛ تاريخي مملو از محروميت و مظلوميت و سرگذشتي آميخته به مهر و جفا، عداوت و صفا و تبعيض و وفا دارد و سرگذشت فرزندانش جدا از سرگذشت خودش نيست. نشانه هاي بي توجهي به اين منطقه و توسعه نيافتگي در همه ابعاد پيدا است و نيازي به توضيح و تفسير ندارد.

در اين ميان هر چند از منظر نگاه انساني هيچ تفاوتي در بين انسان ها با هر نوع مذهب و نژاد و فکري نيست ولي حساسيت موضوع و ضرورت حفظ نيروهاي انساني در مناطقي که در فقر هستند مي طلبد به معدود نيروهايي که پس از سال ها تحمل رنج و تبعيض و در مقابل گردبادها و توفان هاي سهمگين حق کشي و بي عدالتي در اين خاک پرورش يافته اند و مانند درخت پرباري به ثمر دادن پرداخته اند توجه بيشتري مبذول شود که متاسفانه چنين نشد. يکي از اين سرمايه هاي ملي و منطقه يي دکتر عبدالله رمضان زاده است که در ديار گروس از شهرهاي مهاجرپرور ايران که به سبب شرايط نامساعد قادر به نگه داشتن فرزندانش در آنجا نيست، چشم به جهان گشود. او در خانواده يي اصيل و عموماً فرهنگي رشد و نمو يافت. عبدالله بر اثر پشتکار و تلاش شخصي خود مدارج تحصيلي را تا آخرين مدرک با موفقيت پشت سر گذاشت. ديار گروس در طول تاريخ مهد پرورش بزرگمرداني است که در همه زمينه ها مانند ستاره هاي درخشان در آسمان علم و ادب و فرهنگ و شجاعت درخشيده اند. در دفاع از مرزهاي کشور بايندرها، در سطح سياست امير نظام گروسي ها و در پايمردي و رشادت و شهادت نجات اللهي ها را تقديم اين مرز و بوم کرده اند.

عبدالله در همه ميدان ها نشان داده است که مي تواند نشان شجاعتي از سوي پيشروانش بگيرد. در کارهاي اجرايي، در جبهه و جنگ، در مدرسه و دانشگاه، در ميدان سياست کارنامه مثبت و مورد قبولي را به خود اختصاص داده است. آري منصفانه نيست که پس از سال ها در اين خطه که يکي مردمانش را اصيل ترين ايرانيان، ديگري مرزدار، سومي فرهنگ دوست و چهارمي محروم مي داند با چنين سرمايه يي اين گونه برخورد شود.

پس از پيروزي آقاي خاتمي در دور اول انتخابات رياست جمهوري و پيروزي جنبش اصلاحات، عبدالله رمضان زاده به عنوان استاندار کردستان منصوب شد تا به سبب آشنايي ايشان با اين منطقه بتواند بار سنگين مسووليتي را که به وي محول شده بود بر دوش بکشد و در مقابل بارهاي سنگين محروميت و تبعيض و بي عدالتي را از دوش مردم کردستان بردارد.

به راستي در چنان فضايي که هنوز امنيتي بود و انگ ضدانقلاب و نامحرم بودن همچنان در بازار تهمت ها بر مردم کردستان به آساني معامله مي شد، دست سوداگران را کوتاه کردن کاري بسيار دشوار و سخت بود اما رمضان زاده با آگاهي چنين مسووليتي را پذيرفت و با دست خالي وارد استان شد.

پس از پيروزي اصلاح طلبان انتظارات به ويژه در کردستان بسيار زياد بود؛ درخواست عزل و نصب ها، جذب بودجه و اعتبارات، مبارزه با بيکاري و اعتياد و فقر و فساد و مسائل ديگر. در کردستان اگر اهل نماز و مسجد بودي شما را متهم به مکتبي بودن و وهابي بودن مي کردند و اگر نبودي متهم به کومله و دموکرات بودن و در اين بين جز عده يي معدود که بر سفره تملق نشسته بودند و بي خيال از هر مساله يي نان به نرخ روز مي خوردند وضع مناسبي مشاهده نمي شد.

رمضان زاده بايد در کسوت يک مقام اصلاح طلب هم در منش و هم در روش نشان مي داد که مردم نبايد بيگانه و نامحرم قلمداد شوند و در اين راستا تلاش هاي زيادي به خرج داد. قبل از وي بسياري از خانواده هاي شهدا با انگ هاي متنوع از صحنه خارج شده و بسياري از خانواده هاي اصيل و متنفذ فراموش و اقشار مختلف از بازاري و کشاورز تا روحاني و دانشگاهي منزوي شده بودند. نصب فرمانداري بومي و راه اندازي نشريات محلي، کمک به هنرمندان، فيلمسازان و نويسندگان و مولفان و مترجمان و… بحق در دوران رمضان زاده سنگ بناي حرمت به مردم کردستان گذاشته شد و زمينه اشتغال جوانان فراهم شد.

مهم ترين کاري که رمضان زاده کرد برداشتن فضاي امنيتي کردستان بود که وجود پايگاه هاي متعدد و ايست هاي بازرسي در گلوگاه هاي شهرها، ورود هر فرد بومي و غيربومي را با مشکلات مواجه مي کرد، که از اين لحاظ رغبتي براي آمدن به کردستان ديده نمي شد. پس از اين مساله بود که کردستان به عنوان امن ترين استان ايران پذيرفته شد و سيل مسافرت هموطنان به اين استان سرازير شد و گزينش هاي سخت و غيرقانوني کاهش پيدا کرد. رمضان زاده سياستمداري باانصاف و قانونگرا بود. در برگزاري انتخابات هرگز از جناح مورد علاقه خود دفاع نکرد و از بيت المال براي دسته و گروه خود بهره نبرد. امروز بسياري از هنرمندان و روزنامه نگاران و نويسندگان کردستان مديون حمايت هاي ايشان هستند و نيز جمهوري اسلامي به او مديون است چون براي اولين بار ديوار ترک برداشته اعتماد ميان مردم و حکومت را ترميم کرد.

همان گونه که براي دولت خاتمي بحران سازي مي شد براي ايشان نيز بحران سازي ايجاد مي شد که مي توان به حادثه سوم اسفند سال 77 اشاره کرد که حادثه يي است بسيار تلخ و ناگوار و يک تصفيه حساب با ايشان. اما رمضان زاده از اين بحران و حادثه ناگوار سربلند بيرون آمد، هر چند او به خاطر متانت و تعهدي که به حفظ اسرار دارد و نيز بسياري از مسائل ديگر که به آنها آ گاهي داشت از آنها سوءاستفاده نکرد و تاريخ و وجدان عمومي به دلسوزي و صداقت او گواهي مي دهد.

اگر امروز مردم و دانشجويان از اين نيروي انساني کارا و ارزشمند و توانايي هايش محروم شده اند، تنها جامعه ما متضرر شده است و اگر تا ديروز دشمنان مکار ناآگاهش با تهمت هاي نامردانه درباره حادثه سوم اسفند او را مقصر مي دانستند يوسف وار چنان نزدشان عزيز است که با هر متاع ديگري مبادله نمي شود. امروز جا دارد به پاس تعهدش به خدمت به انسانيت و تلاش هايش در عرصه فرهنگ و زحمت هايش در زمينه سياست و خدماتش به مردم مستضعف و حفظ عزت اهالي دانش و سياست و رعايت اخلاق انساني و تقواي لفظي و عملي، به اين نيروي انساني و سرمايه ملي و جوان رشيد افتخار کنيم و به جهت قدرشناسي از او و خدماتش نگذاريم در دانشگاه نيروهايش به هدر رود و از اتلاف سرمايه عمر و فکرش جلوگيري کنيم و بار ديگر با پوشاندن لباس مهر و عدالت بر تن او و يارانش دل هاي مردم را شاد کنيم .

دل‌نوشته محمدتقی رمضان‌زاده خطاب به برادر در بندش

دسامبر 1, 2009 ۱ دیدگاه

محمدتقی رمضان زاده


هفته‌های بسیج در دوران کودکی و نوجوانی، زمان مرور خاطرات خانوادگی­ ام بود. در آن دوره در تمام ایام سال بالاخره یکی از برادرانم در جبهه های نبرد با متجاوزین بودند. نامه نگاری کودکانه با آنها باعث می‌شد که حس کنم من هم از قبیله این شجاع مردانم. نصرت‌اله، عبداله، محمدعزیز، علی محمد و سایرین از  نمازگزاران آن روز مسجد امام رضای کوی سیزده آبان، آن دوران را مانند من به یاد می‌آورند.

هر از گاهی خبر شهادت یکی از آشنایان در محله پخش می شد. هر از گاهی یکی از این دوستان را مجروح و جانباز می دیدیم و در این بین سهم برادران من هم جانبازی بود. اما زمانی که آقا عبداله به عنوان نمونه عقلانیت، تشخص و تعهد به جبهه می رفت، حس عجیبی در من بوجود می آمد. حسی از جنس افتخار، سربلندی و رضایت از خانواده.

در چند روز اخیر سری به آلبوم عکس های جبهه برادر سربلندم، جناب آقای دکتر عبداله رمضان زاده زدم. عکس هایی از حضور در مناطق عملیاتی بیت المقدس، خیبر، کربلای پنج، والفجر ده و… . چهره او در نمایش دادگاه تابستان امسال در مقابل چشمانم ظاهر شد با خشمی عمیق و صلابتی از جنس همان روزگار.

سلام بر تمام بسیجیان دوره مردانگی، دوره حماسه، آتش و خون. سلام به برادرم عبداله….


که آتش برآمد ز دریای آب …

نوامبر 21, 2009 4 دیدگاه

در: جرس یادداشتی از  : سارا زرتشت

30 آبان ماه  ، سالرزو تولد ِ عبدالله رمضان زاده است . یعنی عبدالله درست روزی  به دنیا آمده است که آبان و  آذر به هم  می رسند .

اوستا ، آب را آپ و آذر را آثر می نامد  و در اساطیر ایرانی  آپ فرشته ی نگهبان ِ آب است و آثر فرشته ی نگهبان ِ آتش . از این رو ، ایرانیان  ماه هشتم سال را آبان و ماه نهم سال را آذر نامیده اند . یعنی آخرین روز آبان روزی است که » آتش از آب بر می آید » !

در فرهنگنامه ی دهخدا ،  » آتش از آب بر آمدن «  ،  کنایه از » کاری عظیم  پیش آمدن » است . فردوسی در شاهنامه  ،  هنگامی که می خواهد  ، حضور  ِ «  رستم » را  در مرزهای ایران  ، به افراسیاب خبر دهد ،   از این  تعبیر استفاده می کند  :

پس آگاهی آمد به افراسیاب                       که آتش برآمد ز دریای آب
از ایران نهنگی برآمد بجنگ                 که شد چرخ گردنده را راه تنگ

تولد ِ عبدالله ،  در این روز عجیب ، بهانه ای شد تا  به یاد بیاوریم که  امنیت ِ نسبی ِ مرزها ی  غربی ایران   و مشارکت ِ مدنی کردها در جمهوری اسلامی ایران ، بیش از هر کسی ، محصول ِ هنرمندی ِ  عبدالله رمضان زاده است  و پیش از عبدالله ، کسی  نتواسته بود » این کار سخت » را به انجام برساند و » آتشی از آب برآرد «  .  از این بابت  ایران و کردستان مدیون اویند .

افسوس ! این روزها ،  آتش از آب ندانسنتن   باب شده است .  .  عوام هم می دانند که آتش از آتش گل می کند و آتش را به آتش نتوان کشت  . آیا پیش از آنکه  آتش که به بیشه افتد و تر و خشک را بسوزاند ؛ بزرگی هست که آبی بر آتش زند ؟

 تولدت مبارک فرزند آب و آتش

تولدت مبارک فرزند آب و آتش

چند پیشنهاد به بازجوی رمضانزاده

نوامبر 14, 2009 4 دیدگاه

—————————————————————————————————————————————

آقای بازجو ! رمضان‌زاده در بین نسل جوان به شدت محبوب بود و در دانشگاه برای اینکه دانشجویان با او کلاس بگیرند رقابتی همیشه در جریان بود. در حزب مشارکت به جرات می‌توان گفت محبوبترین است. … ما زیاد به رمز این عزیز بودن پی نبردیم‌، شما اما می‌توانید با دقت بیشتری بر روی شخصیت او، راز این محبوبیت زیاد را کشف کنید، چرا که نه؟ گریزی نیست‌، بالاخره کاری که شما امروز انجام می‌دهید بخشی از سرنوشت ما است… اما این را سخت مطمئنم که اگر اینگونه او را به زیر ذره بین شناختتان ببرید، روز آخر مانند برخی دیگر ازهمکارانتان از او حلالیت می‌طلبید، البته اگر تا‌کنون نطلبیده باشید.

————————————————————————————————————————————————–

یادداشتی خواندنی از : مهدی افشار نیک

بازجویی و خبرنگاری در دو افق متفاوت سیر می‌کنند اما در پرسشگری با هم یکسانند، هر چند آن برای پرونده و محکمه و قضاوت یا به‌پا‌ کردن شوی تلویزیونی می‌پرسد و این برای روشن شدن افکار عمومی و انتشار. اما در یک نقطه با هم مشترکند البته با ماهیتی بسیار متفاوت. این چند خط شاید کمکی است برای آقای بازجویی که به راحتی می‌تواند عبدالله رمضان‌زاده، عبدالله مومنی، احمد زید‌آبادی، محسن میردامادی، مصططفی تاج‌زاده و … را به اطاق تاریک بازجویی بکشاند و از پیچیده‌ترین مسایل تا ساده‌ترین امور سوال بپرسد و صفحه‌ی کاغذی بخواهد که سیاهه شود. او که در آن دیوارها و اطاق‌ها گویی مطلق است.

آقای بازجو، یکی از آن زندانیان شما، تا‌کید می‌کنم یکی از میان آن همه، روزگاری نه خیلی دور (تا همین 4سال پیش) سخنگوی دولت جمهوری اسلامی بود. از نظر شما نمی‌دانم بدحادثه یا خوش واقعه بگوییم‌، رسم سخنگو داشتن و پاسخگو بودن را چنان در حاکمیت جمهوری اسلامی او جا انداخت که قوه‌قضاییه و شورای نگهبان نیز به تریبون ساختن و داشتن روی آوردند که حتی این روزها سخن از سخنگو داشتن بیت‌رهبری نیز در میان است. این موج یا خوره را رمضان‌زاده راه انداخت یا به جان همه نهادهای تصمیم‌ساز انداخت.

البته تنها این نبود، او پای خبرنگاران را به حیاط دولت باز کرد تا هر هفته رییس جمهور و دیگر وزرا را به چالش بگیرند لطفا با این روزهای حیاط دولت مقایسه نکنید‌، حضور خبرنگاران درچهارشنبه‌های اصلاحات‌، واقعا برای وزرا تونل دردسر شده بود، وزیر اطلاعات عموما از آن در پشتی می‌رفت‌، دیگری نماز و نهارش را آنجا می‌خواند و می‌خورد تا خبرنگارن بروند‌، دیگری وقتی می‌آمد که آقای خاتمی بیرون می‌زد تا بچه‌ها مشغول صد باشند و از نود غافل، که راحت برود. بااین رزوها که وزرا چونان راه‌پیمایی در پارک قدم می‌زنند وهرچه می‌خواهند بی‌‌دغدغه می‌گویند‌، آقای بازجو باور کن فرق داشت و دارد.

جناب آقای بازجو؛ خبرنگاران دولت بین سال‌های 80 تا 84 جسارت بالایی داشتند‌، در حرفه خبرنگاری به اعتماد و اتکایی به نفس رسیده بودند که با همکاران خارجی خویش رقابتی به معنای کامل داشتند. هم خبرگیرهای قهاری بودند هم پرسش‌گرانی قابل، مهارت این را داشتند از دهان رییس مملکت حین سوارشدن به ماشین خبر بیرون بکشند، از گفته‌های ساده موسوی لاری گزارش می‌ساختند. وقتی برای‌شان روبان و خط میگذاشتند اعتماد به نفس «‌نه» گفتن و تعطیل کردن کار را داشتند. با وزیر نظامی کابینه با شوخی و خنده کلام‌ خبر می‌ساختند.

آقای بازجو؛ یا جناب کارشناس، این که جامعه خبری یک کشور بالنده و پویا باشد از شاخص‌های مهم توسعه یافتگی آن کشور است، هر چند شما و دوستانتان این را مخل امنیت ملی و عمومی می‌دانید و به هر بهانه‌ای پی بستن روزنامه‌ای منتقد هستید. اما دولت اصلاحات به جامعه خبری کشور کمک بزرگی کرد، به آن‌ها جسارت پرسش را داد و رمضان‌زاده نقش کلیدی در این میان داشت‌. او یک کلاس عملی فراهم آورده بود تا خبرنگاران حوزه دولت خود را در پرتو تحولات مهم بسازند، این فقط یک نظر نیست یک توافق است که پای آن خبرنگاران فارس، کیهان و رسالت هم ‌می‌ایستند.

به پرونده‌اش این را نیز بی‌افزایید که چهار سال خبرنگار رسالت در هر جلسه از چیزی به نام «آردهای کردستان» سوال می‌پرسید، دکتر در ابتدا بیشتر می‌خندید، ولی وقتی رفت سر موضع، گفت که ما از رسیدگی دستگاه قضایی به این موضوع به شدت استقبال می‌کنیم، آقای بازجو سوال از دستگاه قضایی را به ما واگذارید اما شما از او بپرسید که چرا فاش‌تر از فساد نگفت، چرا این شائبه که مساله به استانداری سابق کردستان بر می‌گشت را باز نکرد؟ البته شما نیک می‌دانید که چرا او چنین نکرد، چرا که او خود را سخنگوی همه جمهوری اسلامی می‌دانست و پشت تریبون همه را یکسان می‌دید. حتما این روزها گرفتاری‌تان خیلی زیاد است، اما شما اگر این مساله آرد کردستان را که دیگر برای روزنامه رسالت جذابیتی ندارد روشن کنید در کارنامه کاری خود نکته‌ای درخشان از داشتن انصاف و مروت ثبت کرده‌اید.

آقای بازجو، رمضان‌زاده مظهر تلفیق بود. خیلی‌ها شاید بگویند تناقض، اما بیایید یک کم مثبت باشیم در این روزها‌. همه می‌دانیم رمضان‌زاده در خط مقابل محافظه‌کاری بود، اما جالب آنکه برای آقای مهدوی‌کنی احترام زیادی قائل بود، ابایی هم نداشت که بگوید حاج آقا استاد اخلاق ما است. برای ما که جوان بودیم کمی عجیب می‌زد، بعد‌ها دیدم گویی فقط برای ما عجیب نیست که بزرگترها نیز از این رفتارها ندارند. شخصیت مرکب و پیچیده داشتن اصولا در این کشور به نفاق تعبیر می‌شود. شما را نمی‌دانم آقای بازجو اما بسیاری از دوستانتان را من دیدم که این چنین ترکیبی را نفاق و تزویر می‌دانند. از نظر آن‌ها اگر کسی مراد آدم در اخلاق باشد حتما در سیاست هم باید آقا و سرور آدم باشد. رمضان‌زاده اینگونه نبود، نمی‌دانم شما به این رفتار چه نامی می‌دهید، اما پرسیدن از خودش که برای شما کار سختی نیست‌، به برکت زندان‌‌! وقت هم بسیار است!

آقای بازجو ! رمضان‌زاده حجم نگفتن‌هایش بسیار بیشتر از گفته‌هایش بود. برخی اوقات مانند دیگران وعده به گفتن برخی ناگفته‌ها می‌داد. اما در آن چهار سال به آن عمل نکرد، مثلا چندین بار گفت ما امید‌واریم مساله پرونده وبلاگ‌نویسان برای افکار عمومی باز شود اما به روشنی هیچ گاه باز نشد. وبلاگ‌نویسان از دوستان ما بودند و پی گیری وضعیت آن‌ها هم وظیفه‌ای حرفه‌ای بود هم اخلاقی. اما رمضان‌زاده از زوایای پشت پرده و آماده شدن انتخاباتی برخی و جا پا سفت کردنشان بین امنیتی‌ها سخنی نگفت و وقتی هم ما این گمانه‌ها را با او در میان می‌گذاشتیم باز هیچ نمی‌گفت که اگر می‌گفت سیاسیت را سرنوشتی دیگر رقم می‌خورد.

آقای بازجو  ، بسیاری از آن بچه‌ها بر این اعتقادند که کوتاه آمدن و رعایت برخی ملاحظات از سوی رمضان‌زاده و دوستانش موجب جری‌شدن تندروها (راست‌های بنیادگرا) در کشور شد، خودش می‌گفت من این نظام را دوست دارم و برای آن زحمت کشیدم و می‌کشم. حقیقتا ما رمز این علاقه را که این روزها ظاهرا یک طرفه است را اصلا نفهمیدیم، شما حداقل این روزها این فرصت را دارید که بفهمید واگر لازم بود مانند اعترافات دیگران این را نیز پخش کنید.

آقای بازجو ، رمضان‌زاده در بین نسل جوان به شدت محبوب بود و شک ندارم که امروز بر این محبوبیت بسیار افزوده شده است. در دانشگاه برای اینکه دانشجویان با او کلاس بگیرند رقابتی همیشه در جریان بود. در حزب مشارکت به جرات می‌توان گفت محبوبترین است. اما نه باند باز است، نه اهل نوچه پروری. برای کسی هم در خیابان اسکندری آپارتمانی نخریده‌. ما زیاد به رمز این عزیز بودن پی نبردیم‌، شما اما می‌توانید با دقت بیشتری بر روی شخصیت او، راز این محبوبیت زیاد را کشف کنید، چرا که نه؟

گریزی نیست‌، بالاخره کاری که شما امروز انجام می‌دهید بخشی از سرنوشت ما است. کاری هم به مبارک بودن یا شوم بودن آن نداریم، حال که سرنوشتمان این است ما به شما کمک می‌کنیم تا رمضان‌زاده را بیشتر بشناسید اگر صداقتی در کار باشد. اما این را سخت مطمئنم که اگر اینگونه او را به زیر ذره بین شناختتان ببرید، روز آخر مانند برخی دیگر ازهمکارانتان از او حلالیت می‌طلبید، البته اگر تا‌کنون نطلبیده باشید.

منبع : موج سبز آزادی

قطعه ای ادبی برای رمضان زاده

نوامبر 13, 2009 ۱ دیدگاه

از:  فرزام مجتبایی

حق با ما بود111

پس فریاد شدیم
- چون سیلی خروشان -
در همه جای ایران
جاری شدیم.
تاختیم و تاختیم و تاختیم…
تخت پادشاهی ،شاهان را
از پایه لرزاندیم.

سنگی عظیم
پیش پایمان انداختند
ما از سنگ هم گذشتیم.

دیگر سنگ که هیچ،
هزاران دیوار هم جلودارمان نیست.

نیرویی افسانه ای
تلفیقی از تجربه و ایمان بر دوش داریم
می تازیم و می تازیم و پیروزیم

منبع : موج سبز آزادی

کیست که رمضان زاده را بشناسد و نداند ..

نوامبر 11, 2009 بیان دیدگاه

جمعی از اصلاح طلبان تبریز در نامه ای خطاب به لاریجانی، رییس قوه قضاییه آزادی عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت اصلاحات و قائم مقام دبیرکل جبهه مشارکت را خواستار شدند. رمضان زاده نزدیک به 5 ماه است که همراه با دیگر سران احزاب اصلاح طلب در زندان کودتا اسیر است.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:

ramazan

ریاست محترم قوه قضاییه، حضرت آیت ا.. لاریجانی
با سلام و احترام

اکنون که بعد از گذشت 5 ماه بر مبنای اخبار منتشره در آستانه برگزاری دادگاه تنی چند از دیگر یاران دربند از جمله اندیشمند فرهیخته، سیاستمدار هوشمند، استاد برجسته دانشگاه و انسانی پاک و متقی و وارسته چون جناب آقای دکتر عبدالله رمضان زاده قرارگرفته ایم، دفاع از مظلومیت، بی گناهی ایشان و رعایت حق و انصاف را وظیفه دینی، ملی، انسانی و انقلابی مشترک شما و خود می دانیم.

حضرت آیت ا… لاریجانی
امروز فراتر از شگفتی، تعجب و ناباوری، جای بسی تامل، درنگ و غور است که جمهوری اسلامی منادی انسانیت، آزادگی، عدالت و کرامت انسانی درگذر از کدام فراز تاریخی و بر اساس کدام مصلحت و انتظار چه دستاورد بزرگ اجتماعی و سیاسی، فرزندان پاک، خدوم و مخلص خود چون دکتر رمضان زاده را در بند و دادگاه به نظاره نشسته است ؟! کسانی که سالیان سال پویایی و نشاط حیات سیاسی و آگاهی های عمومی جامعه ما، مرهون حضور فعال، پرتلاش و اثرگذار آنان بوده و نقادی های دلسوزانه و قانونی از دولت، توام با دفاع اصولی از جمهوریت و اسلامیت نظام توسط آنان، همواره دوام و استحکام امنیت سیاسی کشور را، به تبع افزایش مشارکت مردمی در پی داشته است.

حضرت آیت ا…
امروز کیست که نگاهی ولو گذرا به حوزه های عملکرد سیاسی، اجرایی و علمی کشور انداخته باشد و در آن اثرات مفید اندیشه و خدمات ارزنده و درخشان ایشان را مشاهده ننموده باشد. هنوز با گذشت سالیان مدید، استان و خطه دلاور کردستان اثرات خدمات و اقدامات پردامنه رمضان زاده را به هنگام تصدی مسئولیت استانداری کردستان چه در عرصه امنیتی و سیاسی و چه در عرصه عمرانی بر جغرافیای منطقه خود پرنقش می بیند و حلاوت شیرینی آنرا می چشد. امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور را چه اقدامی بالاتر و اثرگذارتر از افزایش اعتماد مردم کردستان به حاکمیت، تضمین می کند؟ چه اقدامی بیشتر از گسترش امنیت منطقه، سرمایه گذاری و ایجاد زمینه های رشد و توسعه، شبکه های درمانی وبهداشتی، اصلاح سیستم مواصلاتی و راههای استان مزبور به افزایش امنیت اجتماعی منجر میشود؟ و اینها حداقل خدمات مورد تقدیر مردم دوست داشتنی آن سرزمین رنج کشیده و رنج دیده تاریخ کشوراست که می توان در این مجال برشمرد.

کیست که رمضان زاده را بشناسد و نداند که او از دوران جوانی به عشق ایرانی آباد و سربلند و از سر دینداری پای در رکاب انقلاب گذاشته و از حضور در تیم محافظان امام ( ره) به هنگام ورود ایشان به کشور تا حضور مداوم در جبهه، کسب توانایی های علمی، اخذ درجه دکتری و استادی دانشگاه، پذیرش مسئولیت های مهم در وزارت کشور از جمله ریاست اداره طرح وبرنامه و مدیریت اداره کل سیاسی، استانداری کردستان، سخنگویی و دبیری هیئت دولت، همواره با اخلاص و وطن دوستی به خدمت این ملت کمر همت گمارده است .

حضرت آیت ا…
کیست که ارزش فعالیت ها، سخنرانی ها و مواضع عبدالله را در دفاع از حقوق اقوام در کنار پایبندی به تمامیت و وحدت سیاسی و ارضی کشور، تحکیم وحدت ملی درعین کثرت فرهنگی بداند و به دیده تحسین در وی ننگرد. آذربایجانی ها همیشه کسانی را که در راه احقاق حقوق ملت و نیز اقوام مختلف (در چارچوب ایرانی آباد و آزاد و سربلند) پایمردی می کنند، قدر می دانند و دکتر عبدالله رمضان زاده از جرگه این رادمردان است.

حضرت آیت ا…
امروز به جوانان این کشور باید حق داد اگر از ما پرسیدند به امید چه روزی و به ارمغان چه پاداشی باید مسئولیت سنگین علمی و اجرایی کشور را به دوش بکشیم، آنجا که سرمایه های بزرگ انسانی ما این چنین در گوشه زندان ومحکمه، عمر سپری می کنند و پاسخگوی گناهان ناکرده خود هستند. ما، جمعی از دوستان اصلاح طلب دکتر رمضان زاده در تبریزهمان گونه که در ابتدا اشاره رفت، به حکم وجدان عمومی جامعه و وظیفه انسانی، خواهان آزادی وتبرئه ایشان و سایر عزیزان دربند بوده و بیشتر از این را به صلاح کشور نمی دانیم و اکنون بر شماست که بر مسند بالاترین مقام قضایی کشور نشسته و داعیه عدالت گستری دارید، به عدالت رفتار نمایید که روز قیامت نزدیک است.

جمعی از دوستان اصلاح طلب دکتر رمضان زاده در تبریز

منبع : نوروز

خدمات رمضان زاده در کردستان : مزدی به نام ِ بند

نوامبر 11, 2009 ۱ دیدگاه

یادداشتی از : احسان هوشمند

«حدود دو ماه از دستگيری تعداد زيادی از فعالان سياسی وابسته به احزاب و جريان‌های اصلاح‌طلب همچون اعضای حزب مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، نيروهای ملی و مذهبی، کارگزاران سازندگی و ادوار تحکيم می‌گذرد. بسياری از دستگيرشدگان تجربه سال‌ها مسووليت‌های سياسی، اجرايی و قانونگذاری را در کارنامه خود دارند و گروهی ديگر نيز تجارب زيادی در حوزه امور علمی، دانشگاهی، فرهنگی يا مطبوعاتی دارند. برخی نيز چون دکتر احمد زيدآبادی در کنار تجارب مطبوعاتی و سياسی دوره‌هايی از بازداشت و زندان را تجربه کرده‌اند.»

بازداشت این تعداد از فعالان سیاسی پس از اعلام نتایج انتخابات 22 خردادماه صورت گرفت. بسیاری از این افراد با گذشت دو ماه از بازداشت در مکان های نامشخص هنوز امکان برخورداری از وکیل و سایر حقوق قانونی را نداشته و حتی در این مدت از امکان ملاقات با اعضای نگران خانواده هایشان از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند، پیگیری خانواده ها، مجامع حقوق بشری و حتی برخی شخصیت های سیاسی نیز نتوانسته تاثیر چندانی بر این روند داشته باشد، هر چند این دست از بازداشت ها در ایران دارای تشابهاتی با بازداشت گسترده نیروهای ملی و مذهبی و نهضت آزادی در سال های گذشته است که در نهایت پس از بازداشت چندماهه این افراد به آزادی آنان منجر شد، این تجربه موجب می شود امیدوار بود بازداشت این افراد هم در نهایت همچون تجربه پیشین به آزادی تمام بازداشت شدگان ختم شود،7425_142299067446_104800577446_3169687_4940170_n

بازداشت شدگان هریک به دلایلی می توانند و باید مورد توجه شهروندان این مرز و بوم قرار گیرند. یکی چون زیدآبادی قبل از هر رویدادی همچون تجمعات 25 خرداد و روزهای پس از آن بازداشت می شود. دیگری مانند میردامادی که رئیس کمیسیون امنیت ملی یک دوره از مجلس بوده و هم اکنون دبیر کل یک حزب سیاسی است و دیگری همچون حجاریان به دلیل عوارض سنگین ترور حال و روز چندان مناسبی ندارد و البته یکی دیگر همچون تاج زاده هنوز معلوم نیست در کجا بازداشت شده است، در این نوشتار در کنار تمام زندانیان پس از انتخابات دکتر عبدالله رمضان زاده مورد توجه راقم سطور قرار دارد.

عبدالله رمضان زاده استاد علوم سیاسی مهم ترین دپارتمان علمی کشور یعنی دانشگاه تهران و قائم مقام دبیرکل حزب مشارکت ایران اسلامی است. او زاده یکی از شهرهای استان کردستان و دانش آموخته علوم سیاسی در حوزه مطالعات قومی از بلژیک است. عبدالله رمضان زاده در دهه 60 مدیرکل سیاسی وزارت کشور و در دولت اول اصلاحات یعنی از سال 1376 تا 1380 چهار سال استاندار استان کردستان و در دولت دوم اصلاحات یعنی از سال 1380 تا 1384 سمت سخنگویی و دبیری دولت جمهوری اسلامی را برعهده داشت. رمضان زاده تنها کردی از استان کردستان است که در دولت جمهوری اسلامی این امکان را یافته تا این مدارج ترقی را طی کند، دوران مسوولیت رمضان زاده در استان کردستان هم به رغم فراز و فرود ها یکی از ماندگارترین تجارب مدیریتی در استان کردستان پس از انقلاب محسوب می شود.

بعد از درگیری های خونین اوایل انقلاب در استان کردستان و گسترش شکاف دولت و ملت، نخبگان کرد در استان کردستان خسارات سنگینی را متحمل شدند. گروهی از این افراد به احزاب سیاسی پیوستند و گروهی در مقابله با گروه اول به نهادهای نظامی حاکمیت پیوستند و از میان هر دو گروه تعداد زیادی در درگیری های سیاسی کشته شدند. گروهی دیگر که کمتر انگیزه های سیاسی داشتند با روی آوردن به تحصیل یا اشتغال مسیر دیگری در پیش گرفتند. در اثر این درگیری ها خسارات سنگینی هم متوجه زیرساخت ها و روند توسعه استان شد. رتبه استان کردستان در بسیاری از شاخص های توسعه بعد از سیستان و بلوچستان به آخرین رتبه در میان استان های کشور تنزل یافت،

حضور عبدالله رمضان زاده در قامت استاندار کردستان کارکردهای متعددی داشت. از سویی تقویت اعتماد به مردم کرد و ترمیم بخشی از شکاف دولت و ملت در این منطقه از نتایج این انتخاب بود چرا که یکی از شهروندان کرد در استان کردستان مسوولیت استانداری را قبول کرده بود. با حضور رمضان زاده برای نخستین بار پس از دولت موقت، نیروهای بومی و به ویژه اهل سنت این امکان را یافتند تا در مناصب مدیریتی چون معاون استاندار، فرماندار، مدیرکل برنامه و بودجه، راه، صنایع و… سهمی در اداره استان به دست آورند.

تا پیش از رمضان زاده حتی یک فرماندار کرد سنی مذهب در استان کردستان حضور نداشت، اما با حضور وی این سد شکسته شد و فرمانداران متعددی از نیروهای بومی در مصدر امور قرار گرفتند. همچنین با حضور رمضان زاده استان کردستان از وضعیت نظامی به حالت انتظامی تغییر موقعیت داد و گسترش امنیت در کردستان موجب گسترش سرمایه گذاری و ایجاد زمینه های بیشتر برای توسعه منطقه شد. برگزاری دو جلسه هیات دولت درباره استان کردستان هم موجب جهش و رشد بی سابقه بودجه های عمرانی استان شد.

تاسیس صدها شبکه بهداشت و درمان روستایی، مدرسه در مناطق روستایی، برق دار شدن تقریباً تمام روستا های بالای 20 نفر استان کردستان، اصلاح سیستم مواصلاتی و راه های روستایی در کردستان و تصویب ساخت آزادراه کرمانشاه و همدان و نهایتاً به آذربایجان غربی و گسترش راه آهن همدان به سمت سنندج، و تصویب ساخت فرودگاه سقز از جمله دستاورد های این دوره محسوب می شود هرچند در دولت بعد برخی از این پروژه ها مورد توجه مسوولان قرار نگرفتند. در کنار این تحولات در حوزه های فرهنگی هم رویداد های مثبتی در کردستان رخ داد که از آن جمله می توان به فعالیت نشریات بومی و محلی اشاره داشت. رمضان زاده در این ایام نمادی از توجه دولت به مردم استان کردستان و تغییر نگرش به مسائل منطقه محسوب می شد. گسترش امید به آینده در میان مردم کرد و نیز نخبگان منطقه از نتایج وضعیت تازه بود. هر چند در این مسیر چالش ها و مشکلات پیچیده یی وجود داشت.

در هر حال رمضان زاده در این سال ها و سپس در زمانی که سخنگویی دولت را برعهده داشت زمینه ساز توجه بیشتر دولت به مسائل و مشکلات مردم استان کردستان شد… اما این روزها به زودی سپری شد. در وصف اوضاع این روزهای استان کردستان یکی از نشریات اروپایی با انتشار گزارشی تیتر کردهای خوشبخت را برای مردم استان کردستان در مقایسه با وضعیت سایر کردها در کشورهای عراق و ترکیه برگزیده بود،
مجموعه حوادث در آستانه انتخابات مجلس هفتم موجب شد در این انتخابات و انتخابات بعدی یعنی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مشارکت مردم در استان کردستان به کمترین میزان در سال های پس از انقلاب برسد، نگرانی مردم منطقه از تحولات کشور در این انتخابات خود را نشان می دهد، رمضان زاده با توجه به تجربه انتخابات گذشته در انتخابات اخیر یعنی دهمین دوره ریاست جمهوری بخشی از فعالیت خود را متوجه مناطق کردنشین و به ویژه استان کردستان می کند.

وی و دوستانش از هر تلاشی برای جلب مشارکت مردم منطقه استفاده می کنند. حضور وی در بخش عمده یی از شهرها و حتی بخش های استان کردستان بی گمان سهم مهمی در جلب اعتماد و بالا بردن تمایل مردم استان برای شرکت در انتخابات اخیر داشت. با سخنرانی های متعدد در سنندج، سقز، مریوان، بانه، قروه، بوکان و حتی شهرهای کوچک تری چون دهگلان و… سهم عمده یی در بالا بردن مشارکت مردم کردستان در انتخابات اخیر ایفا می کند. مراسم تاریخی عصر 20 خردادماه با حضور هزاران کرد سنندجی و شهرهای اطراف سنندج بخشی از نتایج زحمات افرادی چون رمضان زاده بود، آری به یکباره مشارکت در کردستان در انتخابات اخیر بین دو و نیم تا سه برابر رشد می کند یعنی 250 تا 300 درصد رشد، این حاصل زحمات کسانی چون رمضان زاده است.

آیا برای کسب این موفقیت رمضان زاده انتظار داشت مزدی به نام بند و زندان دریافت کند؟ آیا مردم این شهرهای مرزهای شمال غرب و غرب کشور (رمضان زاده در جریان تبلیغات ریاست جمهوری اخیر در حداقل 50 شهر کشور سخنرانی کرد،) می دانستند برای شنیدن سخنان استاد دانشگاهی حاضر شده اند که چند صباح بعد به زندان می رود؟ کم نبودند از مردم کوچه و بازار که تنها دلیل مشارکت شان در انتخابات را همین تلاش ها می دانستند، اما هنوز چند شبانه روز از انتخابات نگذشته بود که مردم کردستان شنیدند رمضان زاده برای انقلاب مخملی نیندیشیده و ناکرده، در خیابان پس از ایراد ضرب و شتم بازداشت می شود،

امروز رمضان زاده در زندان به سر می برد. مهم نیست که اتهام او چیست بلکه از نظر مردم او به عنوان یک ایرانی میهن دوست و یک کرد فرهیخته که مظهر سال ها خدمت از دل و جان بود پاداشی مناسب خدماتش در کشور و به ویژه در استان کردستان دریافت نکرد، از نظر مردم به ویژه شهروندان کرد زندان سزاوار خدمتگزارانی چون رمضان زاده نیست. امروز مردم کردستان واقع بینانه انتظار ندارند وزیر کرد سنی مذهب یا استاندار بومی داشته باشند، امروز مردم تنها و تنها انتظار دارند با فرزندان شان به ویژه آنانی که سهمی در خدمت به کشور و منطقه را در کارنامه خود دارند با عدالت و به گونه یی انسانی رفتار شود، هنگام بازداشت مورد ضرب و شتم قرار نگیرند، در زندان از حقوق انسانی برخوردار باشند، تفهیم اتهام شوند، وکیل خود را ملاقات کنند، خانواده هایشان از وضعیت عزیزان شان خبر داشته باشند و فرصت ملاقات از آنان دریغ نشود، اگر تنها نخبه کرد که امکان انتخاب به عنوان استانداری و سخنگویی دولت را در 25 سال اخیر به دست آورده، اگر او سهمی در افزایش مشارکت سیاسی مردم استان کردستان در کارنامه خود دارد، اگر وی نقشی در شتاب گرفتن روند توسعه این استان و از بین بردن بخشی از مشکلات و مسائل بغرنج مردم محروم این منطقه ایفا کرده است و اگر نتیجه تلاش های او منجر به این شده باشد که خون کمتری در استان کردستان جاری شود، حق این نبود که این گونه با رمضان زاده رفتار شود. به تعبیر زیبای شاهنامه جاودان :

چنین بود پاداش رنج مرا           به آهن بیاراست گنج مرا

منبع :  اعتماد

مقاومت را سرسخت‌تر زسندانم

نوامبر 7, 2009 بیان دیدگاه

یادداشتی از احسان هوشمند :

به بهانه پنجمین ماه یازداشت دکتر عبدالله رمضان زاده

پنج ماه از بازداشت دکترعبدالله رمضان زاده می گذرد. استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، سخنگوی سابق دولت جمهوری اسلامی و استاندار اسبق کردستان در حالی پنجمین ماه بازداشتش را طی می کند که هنوز تصویر روشنی از اتهاماتش ارایه نشده است. مشخص نیست که در ایام بازداشت چه بر وی گذشته و چگونه با او برخورد شده است؟ آیا از تمامی حقوق قانونی خود برخوردار بوده است؟ایا به وکیل دسترسی داشته است؟ ایا در هنگام دستگیری تفهیم اتهام شده است؟ ایا فرصت این را یافته تا مدارک لازم را برای دفاع از خود مهیا کند؟

چرا تاکنون در بازداشت به سر می برد؟چه مدت از دوران بازداشتش در انفرادی به سر برده است؟ایا سپری شدن این مدت طولانی در انفرادی قانونی بوده است؟چرا اکنون آزاد نمی شود؟واسا چرا بازداشت شده بود؟ایا این برخورد ها با شخصیت های سیاسی،حزبی و از همه مهم تر اساتید دانشگاه می تواند منافعی ولو اندک برای بازداشت کنندگان داشته باشد؟هزینه و فایده چنین بازداشت هایی چه بوده و چه خواهد بود؟و پرسش های بیشمار دیگری از این دست!

در روزهای پس از بازداشت گسترده نیروهای اصلاح طلب اینگونه مطرح می شد که عامل تمام حوادث قبل و پس از انتخابات این جماعت دستگیر شده هستند!؟و با بازداشت آنها ضمن برخورد با این افراد تمام ماجرا ها ختم خواهد شد؟! حتی در پخش تلویزیونی دادخواست به گونه ای طرح شد که گویا امثال رمضان زاده در یک توطئه به همراه دیگر اصلاح طلبان قرار بوده انقلاب مخملی کنند ! همچنین در ادامه چنین اطلاع رسانی شد که همه ی این افراد به تدریج و طی زحمات سخت بازجویان! به تدریج پی به خطا های خود برده و یکی پس از دیگری با اقرار به اشتباهات و خطاهای خود مسولیت اشتباهات و گناهان خود را می پذیرند؟

اینک پنج ماه از بازداشت رمضان زاده و سایر زندانیان سیاسی می گذرد در حالی که به مناسبت های مختلف هنوز شاهد ابراز نارضایتی جمع کثیری از ایرانیان در تهران و دیگر نقاط کشور به نتایج انتخابات و روند برخورد های صورت گرفته پس از آن هستیم!اجتماعات روز جمعه آخر ماه رمضان(روز قدس) و اخیرا حوادث روز 13 آبان نمونه ای از این وضعیت است. مسائلی که پی در پی در دانشگاه های کشور رخ می دهد نمونه های دیگری از ابعاد عمیق این نارضایتی هاست. در حالی که پنج ماه از بازداشت عزیزانی چون رمضان زاده،زیدآبادی،تاج زاده و دیگر بازداشتی ها می گذرد اما هنوز افکار عمومی نه تنها از دلایل این بازداشت ها آگاه نیست بلکه روزبروز وضعیت این زندانیان برای افکار عمومی به عنوان بخشی از دلایل نارضایتی از وضع موجود تعبیر و تفسیر می شود.

آری! پنج ماه از بازداشت ها می گذرد. عمر نازنین بخشی از نخبگان کشور در زندان ها سپری شدو البته ماجراهای پس از انتخابات نه تنها تمام نشد بلکه وارد مراحل تازه ای شد.اگر چه این افراد همچون رمضان زاده در تمام ایام پس از انتخابات در زندان بودند و نقشی در دعوت مردم برای ااعلام نارضایتی نداشتند، اما باز این نارضایتی نه تنها استمرار یافت بلکه این دستگیر شدگان خود در میان افکار عمومی به عنوان نمادی از دلایل تعمیق این نارضایتی ها مطرح شدند.

رمضان زاده پنجمین ماه بازداشتش را طی می کند. در این پنج ماه قهرمانانه مقاومت کرد. کمر خم نکرد. به کار نکرده اعتراف نکرد. هر چند می دانست با پایمردی اش روزگار سختی را برهمسر،مادر و فرزندان و سایر اعضای خانواده تحمیل می کند،اما باز میان رنج خود و نزدیکان و اعتراف اولی را انتخاب کرد و با صدای رسایی گفت:

کنون به مشت توام من و لیک در مشتت مقاومت را سرسخت تر زسندانم

یک کاسه انصاف

نوامبر 6, 2009 4 دیدگاه

مدارای سیاسی به جای مدارای اخلاقی

1. در زمان یکی از دولتمردان چینی  ،  جدال سختی میان دو فرقه ی مسیحی در می گیرد . تلاش دولتمرد ِ  چینی  برای  میانجیگری و  آشتی آنان بی فایده می ماند .  بناچار به کارگزارش  دستور می دهد «تا وقتی که آشتی کنند »  آنها را زندانی کند . کارگزار زیر دست  و باهوش ِ  می پرسد  با این حال باید  به آنان حبس ابد داد ؟ دولتمرد ِ منصف  می پذیرد مبلغان ِ دینی  تا ابد آشتی نمی کنند ولذا دستور می دهد   : «تا زمانی که یکدیگر را ببخشند در زندانی باقی بمانند » . کار گزار  باز هم اعتراض می کند و می گوید  : اما آنها هیچگاه چنین  هم نخواهند کرد و  دولتمرد بناچار در حکم تخفیف داده  و می گوید  : « تا زمانی که وانمود کنند یکدیگر را بخشیده اند  کافی است *

2. دستگیری های فعالان سیاسی و مطبوعاتی پس از 22 خرداد 88 ، خارج از عرف قضایی بود . نحوه برگزاری دادگاهها و ارائه کیفرخواست ها و اعترافات نیز کارکردی غیر قضایی داشت . استرانژی اصلی برای دستگیری فعالان سیاسی یا بر اساس » تئوری توطئه » ، یا به خاطر « تسویه حساب سیاسی » و یا به منظورِ  » تضعیف اتاق فکر» صورت گرفت  و البته  150 روز کافی است تا اشتباه بودن ِ این استراتژی بر همه آشکار شود .

3. مقاومت ِ زندانیان ِ سیاسی روز به روز بیشتر و کم هزینه تر می شود.  اخبار بیرون و تشکیل هسته های مقاومت مردمی  به داخل زندان  درز کرده و زندانیان از بی خبری محض در آمده اند . از طرفی دیگر  ستاد بازداشت  و بازجویان به وضوح مستهلک شده است و هزینه نگهداری زندایان روز به روز بیشتر می شود . در حالی که روزهای اول اظهارات غریب ِ ابطحی و عطریان فر اندک کارکرد سیاسی و تبلیغاتی برای ستاد داشت  ، این روزها ورق برگشته است .  ندای هل من مبارز تاج زاده به گوش می رسد و  از داخل زندان شریعتمداری را به مناظره فرامی خواند و رمضان زاده با سرو سینه ای شکسته پس از 100 روز انفرادی و بی خبری در اندک مجالی باز هم اعلام می کند  تا این وضعیت برقرار باشد  ، مخالف دولت است و حکایاتی از این دست …

4. نکته بسیار مهمی که گویا مغفول مانده است ، قامت بزرگ کسانی است که هم اکنون زندانی اند . کسانی چون تاج زاده ، نبوی ، رمضان زاده ، میردامادی ، امین زاده  و زید آبادی و…  ثابت کرده اند که در اندازه های بزرگی می توانند ظاهر شوند و قامت هیچکدام از آنان برای  صدارت و وزارت کوتاه نیست . کسی  در بزرگی اینان در اندیشه و عمل نمی تواند شک کند ، تا جایی که حتی یکی از آنان  هم به عنوان  لیدر مخالفان یک دولت  کافی است  .تاریخ  معاصر گواهی می دهد فاصله میان کروبی و موسوی و خاتمی و نوری  تا  نبوی و میردامادی و رمضان زاده و تاج زاده   کمتر از آن است که به چشم آید . یعنی تداوم ِ  بازداشت حتی یکی از اینان می تواند ،  خطری بالقوه و مخالفی قوی برای  برای جمهوری اسلامی  باشد .

5. معقولات و واقعیات موجود نشان می دهند که این بزرگان  را نمی توان تا ابد در زندان نگه داشت  ، هم چنین توقع آشتی با آنان و یا توقع ِ آشتی از آنان یک توقع بی جا و ناممکن است . حتی توقع بخشش هم نمی رود . با این شرایط تنها یک راه باقی می ماند .» مدارای سیاسی « . یعنی کلیه زندانیان بی قید و شرط آزاد شوند و در مقابل  آنان نیز  «وانمود کنند » که مخالفان خود  را بخشیده اند .

برای آن که متهم به ساده اندیشی و بلاهت نشوم ، بهتر است یادآوری کنم این پیشنهاد ،  پیشنهاد یک مدارای سیاسی است  ونه یک مدارای اخلاقی و پرهیز از مقدمات فلسفی و تشریح ساختار استنتاجی آن هم عمدی است ! چون جایی که مبانی ایدئولوژیکی متفاوتی  حاکم است  ، سخن گفتن از مدارای اخلاقی  منطقا ً باطل  است و اساسا در باور و ساختار فعلی قدرت  در ایران ، توقع برای مدارای اخلاقی   اگر بلاهت نباشد ، سادگی و خوش باوری  است  .

هم چنین یاد آوری می کنم  کسی مجبور به پذیرفتن این پیشنهاد نیست اما  تاکید می کنم کسی را یارای رد این استدلال هم  نیست !  به قول قدیمی ها این کارها  دیر و زود  دارد اما سوخت و سوز ندارد   اما هر چه کم هزینه تر ، بهتر . «بزرگانی» هم که با علوم انسانی میانه ای ندارند و منطق  و دانش را  شیطانی  می دانند  ، اگر به اتفاقات سیزده آبان و «شعارها و  پایین کشیدن ها » نظری بیاندازند  ، کفایت  می کند .به قول بازاری های اصیل :  برای رفع اختلاف ، یک کاسه انصاف کافی است .

———————

* این حکایت  را ولتر نقل کرده است و گویا واقعی است و  ولتر از آن  به عنوان نمونه ای از مدارا  نام برده است . من این حکایت را از کتابی به ترجمه ی محمد رضا نیکفر خوانده ام  و متاسفانه نام کتاب و نویسنده اش را فراموش کرده ام .

دسته‌ها:یک کاسه انصاف برچسب‌ها:

گر رود از پی خوبان دل من معذور است

سپتامبر 7, 2009 3 دیدگاه

برای ِدکتر عبدالله رمضانزاده
سید هاشم هدایتی

هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود * هرگز از یاد من آن سروخرامان نرود
هرچه جز بار غمت بر دل مسکین من است  برود از دل من وز دل من آن نرود
آن چنان مهر توام در دل وجان جای گرفت که اگر سر برود از دل واز جان نرود
گر رود از پی خوبان دل من معذور است * درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

         دو ماه است با خودم کلنجار می روم. آیا درمورد دکتر عبدالله رمضانزاده چیزی بنویسم یا نه؟ بنویسم ممکن است بارش گران تر شود.ننویسم فردا درحضور تاریخ چه توجیهی دارم؟ و مهمتر از همه با وجدان معترض خود چگونه کنار بیایم؟ اما سرانجام گریه های دوباره مادرم که عکسی از من ودکتر رمضانزاده را بردیوار اتاقش نصب نموده ، وادارم کرد دست به قلم برده وبنویسم. اما قبل از شروع به نوشتن، قرآن را باز کردم وبا نیت راهنمایی، دست تمنا به پیشگاه خدای منان دراز کردم. اواخر سوره طه و آیه ای که شک ندارم مخاطبش عبدالله در بند است. بنده رشید ودینداری که در این ایام جز صبر چاره ای ندارد “فاصبر علی ما یقولون وسبح بحمد ربک قبل طلوع الشمس و قبل غروبها و من انای الیل فسبح واطراف النهار لعلک ترضی”طه- 130. بیش از دو ماه است او را زندانی کرده اند.

          از همان روزهای اول در تلاش بودیم برای آزادی اش اگر کاری از دستمان بر می آید انجام دهیم. نامه سرگشاده ای نوشتیم- با امضای جمعی از فعالان سیاسی کردستان – برای رئیس قوه قضائیه. شنیده بودیم در زمان دستگیری حسابی کتکش زده اند. بعدها هم وقتی ماشین شخصی اش را به خانواده تحویل دادند هنوز خون سر وصورتش برصندلی ماشین مانده بود. می ترسیدیم بلایی سرش بیاید. هنوز هم می ترسیم.

            عبدالله رمضانزاده در آستانه پنجاه سالگی است.. فرزند ودست پرورده انقلاب محسوب می شود. مجذوب امام خمینی است. آرمان هایی دارد. گمان می کند اگر اندیشه های امام تحقق یابد وطن گلستان می شود.. بعدها که قانون اساسی به عنوان عصاره تفکر امام خمینی تدوین شد ، عدالت ، محور آن شد. دهها اصل را به حقوق آدم ها! اختصاص دادند. گفته شد انسان جز خدا عبد هیچ کس نیست. کسی نمی تواند چیزی را بر مردم تحمیل کند. در دولت اسلامی هرچه ملت بخواهند آن می شود. جمله معروف رهبر انقلاب را به یاد داریم که گفت “میزان رای ملت است”. خوب طبیعی است از آنجا که انسان معصوم وکامل وبری از خطا نیست، تصور می کردیم به مرور مسیر کمال طی خواهد شد واگر درسال های اول انقلاب به دلیل ماهیت انقلاب برخی بی عدالتی ها وجود داشته هرچه جلوتر برویم بهتر می شود ومدینه فاضله مورد نظر ما زمینه تحقق پیدا خواهد کرد.

          رمضانزاده کرد شیعی است. درسال های اول انقلاب به ما یاد دادند که تلاش برای عدالت واخلاق وانسانیت وآزادگی ، شیعه وسنی نمی شناسد. راست هم گفته بودند. چه فرقی می کند وقتی ظلم وستم برسر ملت ببارد همان کسی که به پیشانی حجاریان تیرشلیک می کند ملامحمد ربیعی را نیز نشانه می رود. اما برای رمضانزاده و هم جنس ها و هم فکران او هرگز قابل تصور نبود که به نام دفاع از اسلام ونظام ، ستم بر ملت روا دیده شود. لذا رمضانزاده وهمفکرانش ، از سال 57 تاروز دستگیری تمام قد به دفاع از نظامی پرداخته اند که قرار بود به نام اسلام ، عادلانه حکومت کند.

           در سال 1376سید محمد خاتمی درانتخابات دوم خرداد76 پیروز شده بود. استاندار راست گرا می بایست برود و جای خود را به کسی بدهد که از اردوگاه اصلاح طلبان باشد. یعنی کسی که مردم محور ومردم باور باشد. به جای اینکه ملت را رعیت بداند ، خود را نوکر وخدمتگذار ملت بشمارد. قرعه فال به نام عبدالله رمضانزاده زدند. جوانی سرزنده وخوش فکر. ابتدا خیلی جوان می نمود. به گمانم حدود 35 یا 36سالش بود. خیلی زود با مردم – به ویژه جوانان- کردستان اخت شد. از آنجا که از دوران ابتدایی از زادگاهش بیجار به تهران مهاجرت کرده بود، عده ای می کوشیدند در مورد مسائل استان اطلاعاتی را به او منتقل کنند غافل از اینکه رمضانزاده درمورد کردستان و دردها ومصائب مردمانش اطلاعات کافی داشت. مهمتر اینکه رساله دکترایش را به بررسی وضعیت قومیت های ایرانی – از جمله کردها- اختصاص داده بود و تقریبا مسائل منطقه را از ریشه می شناخت. فکر نو داشت. توسعه را به خوبی می شناخت. گرچه دارای دکترای علوم سیاسی بود، در وزارت کشور فعالیت کرده بود ورویکردی سیاسی به توسعه داشت اما به سرعت دریافت توسعه اقتصادی درمنطقه کردستان دراولویت جدی قرار دارد.

              بعدها که در اداره کل صنایع استان مشغول به کارشدم تقریبا هر روز با درجلسات وبازدیدها وسفرهای زیادی در کنارش بودم، بیشتر به حساسیت او نسبت به توسعه کردستان پی بردم. او فرزند جبهه و جهاد و سالیانی با کمیته های انقلاب درتهران همکاری داشته بود ، در آن ایام حتی یک بار در وجود او تردید نسبت به حقانیت انقلاب اسلامی وراه امام خمینی مشاهده نکردم. یک انقلابی صادق، متعهد وتمام قد و نیز یک لحظه احساس نکردم نسبت به دردهای مردم کردستان بی تفاوت باشد.
از آنجا که دربحران ها بهتر می توان توان وصداقت ومنویات افراد را شناخت برخورد او دربحرانی که در اسفندسال 77 در سنندج روی داد و تعدادی از جوانان سنندجی ویک سرباز نیروی انتظامی کشته شدند ، برایم قابل تامل بود. رمضانزاده درآن حادثه خیلی سختی کشید. با اینکه دیگران زمینه تجمع را فراهم کرده و خود از دور نظاره گربود ، تقریبا تمام کاسه وکوزه ها برسر رمضانزاده شکسته شد که به عنوان استاندار استان ، ریاست شورای تامین استان را برعهده داشت. در آن سه – چهار روز اکثر اوقات به همره تعدادی از دوستان نزدیک در کنارش بودیم. زجری که درآن روزها کشید طاقت فرسا بود. بلاشک اگر نبود درایت ، صبر وتیزهوشی ویه در آن بحران، ده ها نفر کشته می شدند. بسیار تحت فشار بود. از یکسو مخالفان داخلی وخارجی نظام و از سوی دیگر تندروهای درون حکومت. از دوطرف بروی فشار می آوردند و اورا مقصر می دانستند. شاید اگر تمام زوایای آن حادثه در آینده روشن شود ، نقش سازنده وهشیارانه عبدالله عیان شود. حادثه اسفند77سنندج یکی از امتحان های سختی بود که به صداقت وتعهد رمضانزاده نمره قبولی داد. گرچه هنوز هم گروه های بی انصاف اپوزسیون به خاطر آن وی را مورد سرزنش قرار می دهند اما او در آن حادثه دغدغه مردم ونظام را توامان داشت وبا توجه به حجم توطئه با کمترین صدمات آن را به پایان برد. فقط درایت او بود که توانست دهها قبضه تیربار مستقر درخیابان های شهر را بلا اثر سازد!

          روزگار می گذشت وعلی رغم جو سازی های عناصر جریان راست و حملاتی که از سوی آن ها علیه عبدالله انجام می گرفت. وی در اکثر عرصه ها توانسته بود رضایت نسبی مردم را بدست آورد. فضای امنیتی حاکم برمنطقه تاحدی کاهش یافته بود. بگیر وببندهای بی رویه منتقدان نظام کم رنگ شده ودر حوزه اجتماعی یک فضای امید وشادابی درجامعه بوجود آمده بود. بسیاری از طرح های اقتصادی که درسال های بعد توسط دولتمردان کلید خورد مربوط به زمان مسئولیت وی دراستان بود. مقاومت مردانه او دربرابر ابطال انتخابات مجلس شورای اسلامی در شهرستان های سقز وبانه فراموش ناشدنی است.
           چهار سال اول خاتمی به پایان رسید. در دور رمضانزاده ، که اینک درعرصه اجرا آبدیده تر شده بود و خاتمی دریافته بود توان وظرفیت بالایی دارد ، برای تصدی سخنگویی دولت اصلاحات راهی تهران شد. کار سختی بود. اینگونه کارها که ارتباط بسیار نزدیکی با رسانه ها دارد وکوچکترین خطا درموضع گیری ها ممکن بود یک بحران ایجاد کند ، برای صاحبانش سخت وخطرناک است. اما عبدالله با سربلندی از این آزمون نیز سربرآورد. مخالفان اصلاحات که نرمش دربرابر مردم را بر نمی تافتند – البته – از روش ومشی خاتمی و به تبع آن یاران او و فردی نظیر رمضانزاده راضی نبودند . به همین دلیل از همان سال اول جوسازی وفشار علیه او در مسند سخنگویی دولت شروع شد. بارها علیه او نوشتند.تهدید کردند.به دادگاه کشاندند وداستان های دیگر. اما هیچکدام باعث نشد ه از راه درستی که برگزیده بود اندکی کوتاه بیاید. او اینک یک کرد سربلند ملی اندیش خوش فکر وسرشناس شده بود که در کنار تلاش برای سربلندی ایران، یکی از دغدغه هایش رفع ستم وتبعیض از هم وطنان کرد زبانش بود.

               برای اجرای اصل 15 قانون اساسی وآزادشدن آموزش زبان کردی تلاش زیاد کرد تا اینکه سرانجام رشته کارشناسی زبان وادبیات کردی در دانشگاه تصویب شد. در دوران اصلاحات دانشجو جذب شد اما کوته بینان مردم ناباور از اجرای آن ممانعت کردند. نشو ونمای نهادهای مدنی و تشکل های مردمی غیردولتی، فعالیت های فرهنگی، نشر کتب ونشریات محلی و رونق گرفتن فضای اندیشه ونشر از دستاوردهای حضور اوه دراستان و حمایتش از منطقه درمسند دبیری هیئت دولت بود. هرگز تلاش وی درسال 78 برای تصویب 11 میلیون دلار ارز 300تومانی برای حمایت از صنعتگران استان درسال 78 فراموش نمی شود.
              دولت خاتمی به آخر عمر خود نزدیکتر می شد. جنب وجوش انتخاباتی سراسرکشور را فراگرفت.جریان مخالف اصلاحات با تمام توان حکومتی به میدان آمده بود. اصلاح طلبان نیز در چهار جبهه به استقبال انتخابات رفتند. با چهار نامزد. فعالان سیاسی مناطق کردنشین نیز همچون سایر مناطق به تکاپو افتادند. شاید برای اولین بار زمینه شکل گیری یک حرکت غیردولتی –غیراپوزسیون درمنطقه فراهم شده بود. جمعی از همفکران اصلاح طلب دورهم گردآمده و “جریان اصلاح طلبان کرد” درقالب نشست های هم اندیشی اصلاح طلبان کرد را راه اندازی کردند. محور اصلی این جریان – بی شک- دکتر عبدالله رمضانزاده بود. این مطلب را از این باب به تفصیل می نویسم که شنیده شده یکی از فشارهای زندان برعبدالله از سوی زندانبانان وبازجویان به واسطه همین جریان بوده و شرم آورتر اینکه از او درباره ارتباطش با گروه های مسلح مخالف نظام پرسیده اند!

           اولین نشست هم اندیشی اصلاح طلبان کردستان دراسفند1383 در سالن اجتماعات مجتمع فرهنگیان سنندج با حضور حدود یکصد نفراز فعالان سیاسی کرد برگزار شد. جمعی سخن راندند. دکتر رمضانزاده نیز. محور آن نشست “تلاش برای حضور فعال مردم کردستان درانتخابات “بود. همراهی با اصلاح طلبان کشور ونیز طرح مطالبات مشروع وقانونی کردها مورد تاکید قرار گرفت. پس از نشست حملات تند وبی انصافانه علیه رمضانزاده وحاضران نشست از سوی جناح ضد اصلاحات شروع شد. واقعا مشخص نشد چه رفتار وگفتار خلاف قانونی درآن جمع مطرح شده است که مخالفان چنان بی رحمانه به آنان حمله کردند. نشست دوم در کرمانشاه برگزار شد. حتی تعدادی از منتقدان نشست هم سخنرانی کردند ونوشته های کیهان ورسالت را علیه اصلاح طلبان کرد تکرار کردند. شاه بیت مطالبات آن نشست از سوی رمضانزاده مطرح شد: ” حفظ منزلت فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی کردهای هم وطن در چارچوب قانون اساسی”. ترکیب کم نظیر شرکت کنندگان درنشست دوم ، که از فعالان سیاسی چهار استان کردنشین غرب تشکیل شده بود بیشتر مخالفان اصلاحات را عصبانی کرد. جالب اینکه دراین مورد گروه ها وفعالان اپوزسیون خارج نشین نیز با جناح راست داخل حکومت همراهی کرده وبی رحمانه به اصلاح طلبان کرد حمله کردند.آنان رمضانزاده ویارانش را دولتی و ضد کرد می نامیدند ، در داخل نیز جناح ضد اصلاحات تهمت ضدانقلابی وتجزیه طلبی نثار شان می کردند.

          در اوایل سال 1384 شورای هماهنگی اصلاح طلبان کرد در تهران تشکیل و وظیفه برگزاری نشست های استانی را برعهده گرفت. در این جلسه به اتفاق آرا دکتر رمضانزاده به عنوان رئیس شورا برگزیده شد و از آن پس جایگاه ویژه ای درمیان فعالان اصلاح طلب کرد پیدا نمود. بعدها تا برگزاری انتخابات سه نشست دیگر دربوکان ، سنندج وتهران برگزار شد ونشست ایلام نیز به دلیل مخالفت امام جمعه آن شهر در کرمانشاه تشکیل شد. سرانجام این جمع به همراه اصلاح طلبان معروف به پیشرو در انتخابات ریاست جمهوری از دکتر مصطفی معین حمایت کرد. پس از انتخابات نیز همه چیز تمام شده تلقی شد. اما آنچه ماندگار شد تولد یک جریان جدید بود. جریانی که چند ویژگی منحصر به فرد داشت: اولا دولتی نبود، ثانیا فعالیت درچارچوب قانون اساسی را برگزیده بود. ثاثا با هرگونه خشونت ورفتار ساختارشکنان همراهی نمی کرد و رابعا پایبندی خودرا به ارزش های اساسی قابل قبول جامعه و نظام ( اسلام . انقلاب . هویت کردها و رفتار دموکراتیک و قانونمند) به نمایش گذاشته بود. لذا هیچ دلیلی برای تهاجم به آن وجود نداشت مگر از سوی کسانی که به چهار اصل فوق اعتقادی نداشتند. رفتار آن جریان باعث شد بسیاری از جوانان پرشوری که ممکن بود به سوی گروه های مسلح خارج نشین تمایل پیداکنند به سمت رفتارهای قانونی ، مسالمت آمیز واصلاح طلبانه کشیده شوند. این یک حرکت مبارکی بود که از سوی همه گروه های معتدل ومعقول سیاسی مورد حمایت قرار گرفت .

           دکتر رمضانزاده درآن جریان وبعدها دلبستگی شدید خود به اسلام وایران وحقوق مشروع وقانونی کردها را به اثبات رسانید. نکته جالب توجه اینکه دراین دوازده سال حضور پررنگ درصحنه سیاست کشور و منطقه کردستان حتی یکبار با رسانه های خارجی گفتگو نکرده است. گرچه اگر هم سخن می گفت خلاف شرع وقانون نبود. این نکته باید مورد توجه کسانی قرار گیردکه این روزها رمضانزاده وهم فکرانش را به اتهام ارتباط با بیگانگان محاکمه می کنند. پس از پایان دولت اصلاحات رمضانزاده به تدریس دردانشگاه پرداخت وبا وجود فشارها و تهدیدهای مخالفان از میدان خارج نشد ومسیر اعتدال را نیز از دست نداد. در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز به سان یک اصلاح طلب میهن دوست درکنار سایر همفکران وارد میدان شد و درحالی که برخی از دوستان از وی خواستند نامزد انتخابات شود با تمام توان و با سخنرانی دراستان ها نسبت به ترغیب مردم برای شرکت درانتخابات تلاش نمود. متاسفانه درجریان یک سناریوی از پیش طراحی شده یک روز پس از انتخابات به شیوه ای بسیار غیر انسانی دستگیر وراهی زندان شد. او اکنون بیش از دو ماه است درسلول انفرادی به سر می برد. رمضانزاده به جرم فعالیت علیه نظامی محاکمه می شود که تمام عمر سیاسی اش را در دفاع از ثبات و پایداری آن به سربرده است. برای همه کسانی که وی را می شناسند واز شفافیت رفتارهای سیاسی او باخبرند این سوال اساسی مطرح است که گناه رمضانزاده ودیگر اصلاح طلبان دربند چیست؟

         عبدالله رمضانزاده و همفکران او در نشست های اصلاح طلبان کرد ، خواهان اجرای اصولی از قانون اساسی بودند که سالیانی است مطرود ومغفول مانده است. آیا مطالبه اجرایاصول 12 و15 و 19 و دیگر اصول قانون اساسی ضدیت با نظام است؟ شما را به خدا نیک بیندیشید درکدام سیستم سیاسی دنیا مطالبه اجرای قانون ضدیت با نظام تلقی می شود؟

         در پایان این یادداشت به عنوان فردی که بیش از سی سال از عمر خودم را صرف دفاع از انقلاب اسلامی واندیشه های عدالتخواهانه معمار جمهوری اسلامی نموده است از مسئولان نظام درخواست دارم دریابند: سنت لایتغیر الهی عیان وآشکار است. همه دیر یا زود روزی در معرض ارزیابی خدای علیم وخبیر قرار می گیریم و در دیار باقی محاکمه خواهیم شد. در آن روز درقبال این همه بی عدالتی چه خواهیم کرد؟ بترسیم از عصبانی شدن مردم. بترسیم از عقاب الهی. چگونه به خود اجازه می دهیم رمضانزاده و کسانی را در بند کنیم که درطول سالیان عمرشان ، قلبشان لبریز از عشق به اسلام وایران و انقلاب وامام بوده است؟ آقایان محترم! هیچ می دانید با این رفتار های غیر قابل توجیه، چه آینده ای برای کشور ونظام پی رزی می کنید؟ فرزندان رمضانزاده ودیگران به ما خواهند گفت شما که تمام عمرتان در خدمت انقلاب ونظام بودید به خاطر طرح یک خواست قانونی ودرچارچوب قانون اینچنین دربند شده اید چگونه از ما انتظار دارید به آینده چنین نظامی امیدوارباشیم! آقایان ! اندکی تامل کنید. چرا کاری کرده ایم بسیاری از هم سن وسال های رمضانزاده که در سی سال گذشته هیچ گامی در دفاع از انقلاب اسلامی برنداشته و در دوران دفاع مقدس فقط نظاره گر ایثارگری امثال او بوده اند و حتی بعضا به مسخره فرزندان جبهه وجهاد می پرداختند امروز میدان دار عرصه حکمرانی شده اند و فرزندان انقلاب وجبهه به محاکمه کشیده یا در زندان شده اند. آیا این مصداق جمله معروف بنیانگذار جمهوری اسلامی نیست که فرمود : نگذارید انقلاب به دست نااهلان بیفتذ؟

          آقایان! نگاهی به منتقدان حوادث اخیر بیندازید. جز این است که آن ها از تلاشگران عرصه انقلاب اسلامی و نظام بوده اند؟ حال چگونه یک نظام ، دونامزد سرشناس و شناخته شده _وبه تائید دستگاه اجرا و نظارت انتخابات 14 میلیون حامی _ آن ها را که به قول رهبران نظام حماسه آفرین بوده اند به وابستگی به بیگانگان متهم می کند؟ شما رمضانزاده ودیگر بزرگان اصلاح طلب را به انقلاب مخملی بیگانه ساز ، متهم می کنید در حالی که آنان خواهان اجرای قانون هستند و حتی یک نفر از آنان در تمام عممرشان یکبار هم آرزوی حذف این نظام را نداشته بلکه مدافع سرسخت آن بوده اند.کجای دنیا تلاش برای کسب کرسی ریاست جمهوری و در دست گرفتن قوه مجریه به معنای انقلاب است. امثال رمضانزاده را که دینداری شان اظهر من الشمس است به بی دینی متهم می کنید. قلم به مزدهای بی ریشه در کمال وقاحت فرزندان دربندملت را به سکولار و بی اعتقاد به رسالت دین درعرصه اجتماع متهم می کنند غافل از اینکه آنان در تمام عمرسیاسی شان برای حاکمیت عدالت و اخلاق ورفاه درسایه جمهوری اسلامی مبارزه کرده اند. آیا اگر کسانی یافت شوند که بگویند دستورات دینی را نمی شود بازور سرنیزه وزندان وداغ ودرفش برمردم تحمیل کرد این سخن ضدیت با دین است؟ خدا می داند این سخنان از قلم کسی خارج می شود که همچون رمضانزاده ونبوی وتاجزاده وعرب سرخی ومیردامادی ودیگران هنوز هم امید به اصلاح دارد و خواهان دوام و بقای جمهوری اسلامی است. اما بدانید رفتار ناصواب و به دور از عقلانیت آمران ومجریان حوادث اخیر که می کوشند نهادهای دولتی را درمقابل مردم قرار دهند نتیجه اش جز تضعیف نظام نخواهد بود. لذا درآستانه ماه مبارک رمضان دست تمنا به بارگاه خدای قادر متعال بلند می کنیم که مجریان سناریوی دشمن تراشی دولتمردان نظام را به مسیر درست که همانا مسیر مردم داری وتمکین دربرابر خواست ملت هوشیار ایران است هدایت فرماید و هرچه سریعتر فرزندان دربند ملت از جمله دکتر رمضانزاده را به میان خانواده شان برگردانند وکشور عزیز را از افتادن دریک ورطه نگران کننده برهانند .

یاداشت صادق زیباكلام برای رمضان زاده

سپتامبر 1, 2009 7 دیدگاه

آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند

  دیدن چهره مغموم، افسرده و زار دوست و همكارم دكتر عبدالله رمضانزاده بر صفحه تلویزیون اخبار ساعت 14 روز سه شنبه مرا بی‌اختیار به یاد داستان روز شنبه چند روز قبلش انداخت.

هفته‌ها بود كه دانشگاه برای تابستان تعطیل شده بود و بالطبع من هم دانشكده حقوق و علوم سیاسی كه محل كارم هست نرفته بودم تا روز شنبه همین هفته. دفتر من در دانشكده درست روبروی اطاق دكتر رمضانزاده است.

سخنگوی دولت اصلاحات كه بود طبلی صنمی با هم نداشتیم. گرفتار بود و فقط برای تدریس می آمد دانشكده هر بار كه می آمد كلی دور و برش را می‌گرفتند. تا بالاخره آب‌ها از آسیاب فرو افتاد و شد یك استاد ساده، یك معلم.

ziba اینكه اطاقمان روبروی همدیگر بود، یك جورهایی به هم نزدیك‌ترمان ساخت. همیشه خدا گرسنه بود و می‌آمد اطاق من و می‌گفت خوراكی چی داری؟ من چون در دانشگاه نهار نمی‌خورم، همیشه در اطاقم انباری از تنقلات دارم. بیشتر وقت‌ها هم بهش صبحانه می‌دادم. عاشق نان بربری تازه با پنیر و گردو بود. بعضی وقت‌ها مثل پیشخدمت برای خودم كه قهوه درست می‌كردم برای او هم یك فنجان می‌آوردم. طبیعی است كه بیشتر حرفهایمان درباره مسائل سیاسی بود. با هم خیلی اختلاف داشتیم و مركز اختلافاتمان سر هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. اما هر دویمان یاد گرفته بودیم كه وارد آن دو حریم نشویم. او گلایه‌ها و خرده‌گیری‌ها و انتقاداتش از هاشمی را پیش من قورت می‌داد، من هم دلخوری‌های عمیقم از آقای خاتمی را.

بیشتر وقت‌ها دكتر یوسف مولایی هم در آبدارخانه یا در اطاق من به جمعمان می‌پیوست. من بارها به مولایی گفته بودم كه تو بزرگ‌ترین لطفی كه به متهمین سیاسی می‌كنی آن است كه ازشان در دادگاه دفاع نكنی. یك بار رمضانزاده بهش گفت خود كراوات تو به تنهایی 2، 3 سال محكومیت برای زندانی می‌آورد. رمضانزاده همیشه به مولایی می‌گفت به زیباكلام بگو این حق و حساب و مواجب ما را كه از سازمان سیا می‌گیرد بپردازد. مولایی هم می‌گفت این زیباكلام اصل و نسبش بازاری است و معلوم نیست این پول‌هایی را كه از آمریكایی‌ها می‌گیرد چكار می‌كند.

بارها و بارها رمضانزاده به من گفته بود كه وضع مالی‌ام خیلی خوب نیست، پس این مقرری ما چی شد؟ من هم به او و هم به مولایی می‌گفتم شماها رسید نمی‌دهید. من هم در قبال این پول مسئولیت دارم. درسته كه آمریكایی‌ها به من اعتماد كرده‌اند و مسئولیت توزیع پول براندازی حكومت در ایران را برای دانشگاه تهران به من محول كرده‌اند، ولی من همین‌جوری نمی‌توانم سهمیه و مقرری شما را بدهم بایستی رسید بدهید. بعضی وقت‌ها بحث‌هایمان جدی می‌شد. صورت زیبا و مردانه، قد بلند و تحكمش در صحبت و بحث‌ها وقتی جدی می‌شد عالمی پیدا می‌كرد. هر قدر رمضانزاده پر سر و صدا بود، برعكسش دكتر محسن میردامادی همكار دیگرمان متین، آرام و بی‌سر و صدا بود. بعضی‌وقت‌ها كه با هم دم در اطاق‌هایمان وسط كریدور صحبت می‌كردیم، دفعتاً سر و كله دكتر عباسعلی كدخدایی همكار دیگرمان پیدا می‌شد. دكتر كدخدایی اطاقش انتهای راهرو بود. من همیشه با كدخدایی سلام و علیك می‌كردم و معمولاً هم یك نسخه از سرمقاله‌هایم در اعتماد ملی را بهش می‌دادم. اما رمضانزاده یك جورهایی محترمانه وانمود می‌كرد كه دكتر كدخدایی را ندیده. یك بار كه با مولایی با هم بودیم و دكتر كدخدایی آمد، من و مولایی با او سلام و علیك كردیم اما رمضانزاده باز وانمود كرد كه خیلی متوجه حضور كدخدایی نشده. بعد كه كدخدایی رفت، به مولایی گفتم، ببین این رمضانزاده هی می‌گوید كه من چرا سهمیه دلارهایش را نمی‌دهم. جدای از آنكه رسید نمی‌دهید، با كدخدایی هم خیلی خوش و بش و سلام و علیك نمی‌كند.Ramaza

آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه كاغذ نوشته بودند: «دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمی‌كند و خورشید دور زمین می‌گردد، «  بغض گلویم را گرفت. دلم می‌خواست رمضانزاده بود و به تمسخر  به هم می‌گفت این حرف‌ها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش می‌دانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانه‌اش بگوید كه اشتباه می‌كرده، فریب موسوی را خورده و… و آنان پیشاپیش داشتند به او می‌گفتند كه دوستت داریم و می‌شناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزاده‌ای  و واسه ما چیزی عوض نمی‌شه

نمی‌دانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش می‌شد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بی‌اختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكی‌های دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكته‌ای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم .

 منبع : سایت کلمه

یک خاطره به یاد ماندنی،یک گفتگو ی خودمانی با رمضان زاده

اوت 30, 2009 2 دیدگاه

 خاطره یک تصادف ،بازخوانی یک گفتگو با رمضان زاده  

وقتی خانم راننده ای پس از تصادف با عبدالله رمضان زاده، سخنگوی سابق دولت، حسابی گیر می دهد که باید افسر بیاید و تا حضور مامور، نباید سپر از سپر تکان بخورد، نتیجه این می شود که عبدالله رمضان زاده یک ساعت دیر به سر قرار می رسد و حساب کتاب ما به هم می ریزد…ztvxb8

وقتی راننده بخت برگشته پس از یک تصادف ساده، سخنگوی دولت اصلاحات را نمی شناسد و کلی تشر نثارش می کند نباید زود قضاوت کرد مانند فیلم های تین ایجری سینما، حرف و حدیثی در کار بوده و از این تصادف نقشه ای برای آشنایی در میان بوده بلکه می شود فهمید، رسانه معظم ملی در دوران هشت ساله خاتمی چقدر ناچیز سخنگویش را به تصویر کشیده که هشت ماه پس از پایان کار آن، شهروندانش، تبلیغاتی ترین مقام دولت را که به اقتضای شغلش بایستی بیش از همه دربرابر  دوربین های تلویزیونی قرار می گرفت را نمی شناسند.

 پس چندان بی جا نیست که وقتی مهجاد از رمضان زاده می پرسد مهمترین مانع بر سر راه دولت اصلاحات را طی هشت سال فعالیت چه می داند بدون کمترین تردید با صراحت پاسخ می دهد: صدا و سیما.

 آقای رمضان زاده، دلتان برای تریبون سخنگویی دولت تنگ شده؟

اصلا و ابدا. هر وقت که من پشت آن تریبون قرار می گرفتم فشار خونم دوسه درجه بالاتر می رفت. گرچه من با تمام خبرنگاران دولت ارتباطی عاطفی داشتم اما دیگر هیچگاه پست سخنگویی را قبول نخواهم کرد.

 در خانه ماهواره دارید؟

نه

هیچگاه ماهواره نداشتید؟

وقتی استاندار کردستان بودم در محل استانداری ماهواره داشتیم.

بی رودربایستی بگید چه کانال هایی رو تماشا می کردید؟

شبکه های خبری.

یعنی زبونم لال احیانا کانال های……

فقط الجزیره، بی بی سی، cnn  و از این قبیل.

 Sms های قشنگ که دریافت می کنید؟

تا دلتون بخواد.

قشنگترین  sms که تا به حال در باره محمود احمدی نژاد گرفتید چه بود؟

اینکه پس از نامه احمدی نژاد به بوش، رییس جمهور آمریکا پاسخ داد حاجی من رو برای نماز صبح بیدار کن.

اینکه خیلی معمولی بود….

یکی دیگه هم هست که شما نمی تونید در وبلاگتون بنویسید….

چی؟

اینکه در پی نامه احمدی نژاد به رییس جمهور آمریکا، جرج بوش برای انجام مراسم ختنه سورون به ایران می آید.

باشه این رو اصلا نمی زنیم!!!

 به عنوان آخرین سوال، وقتی غلامحسین الهام را در کسوت سخنگویی دولت در تلویزیون می بینید به چه فکر می کنید؟

به خودم افتخار می کنم که در دوران سخنگویی هیچگاه دروغ نگفتم!!!

راستی افسر راهنمایی و رانندگی حق را به رمضان زاده داد و خانم راننده به حکم قانون جریمه شد.

اردیبهشت 85 / منبع : چراغ های خاموش

یاد داشتی از احسان هوشمند

اوت 25, 2009 5 دیدگاه

امروز مردم کردستان، واقع‏بینانه انتظار ندارند وزیر کرد سنی مذهب و یا استاندار بومی داشته باشند! امروز مردم تنها و تنها انتظار دارند که با فرزندانشان به ویژه آنانی که سهمی در خدمت به کشور و منطقه را در کارنامه خود دارندبا عدالت و به گونه‏ای انسانی رفتار شود. در هنگام بازداشت مورد ضرب و شتم قرار نگیرند، در زندان از حقوق انسانی برخوردار باشند، تفهیم اتهام شوند، وکیل خود را ملاقات کنند»

حدود دوماه از دستگیری تعداد زیادی از فعالان سیاسی وابسته به احزاب و جریان‏های اصلاح طلب همچون اعضای حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، نیروهای ملی و مذهبی، کارگزاران سازندگی و ادوار تحکیم می‏گذرد. بسیاری از دستگیر شدگان تجربه ی سال‏ها مسئولیت‏های سیاسی، اجرایی و قانون گذاری را در کارنامه خود دارند و گروهی دیگر نیز تجارب زیادی در حوزه امور علمی، دانشگاهی، فرهنگی و یا مطبوعاتی دارند. برخی نیز چون دکتر احمد زید آبادی در کنار تجارب مطبوعاتی و سیاسی دوره‏هایی از بازداشت و زندان را تجربه کرده اند.

بازداشت این تعداد از فعالان سیاسی پس از اعلام نتایج انتخابات 22 خرداد ماه صورت گرفت. بسیاری از این افراد با گذشت دو ماه از بازداشت در مکان‏های نامشخص هنوز امکان برخورداری از وکیل و سایر حقوق قانونی را نداشته و حتی در این مدت از امکان ملاقات با اعضای نگران خانواده‏هایشان محروم و از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند! پیگیری خانوده‏ها، مجامع حقوق بشری و حتی برخی شخصیت‏های سیاسی نیز نتوانسته تأثیر چندانی بر این روند داشته باشد! هر چند این دست از بازداشت‏ها در ایران دارای تشابهاتی با بازداشت گسترده نیروهای ملی و مذهبی و نهضت آزادی در سال‏های گذشته است که در نهایت پس از بازداشت چند ماهه این افراد به آزادی انان منجر شد! این تجربه موجب می‏شود تا امید وار بود بازداشت این افراد هم در نهایت همچون تجربه ی پیشین به آزادی تمام بازداشت شدگان ختم شود!

بازداشت شدگان هریک به دلایلی می‏توانند و باید مورد توجه شهروندان این مرز و بوم قرار گیرند. یکی چون زید آبادی قبل از هر رویدادی همچون تجمعات 25خرداد و روزهای پس از آن بازداشت می‏شود. دیگری مانند میردامادی رئیس کمسیون امنیت ملی یک دوره از مجلس بوده و هم اکنون دبیر کل یک حزب سیاسی است. و دیگری همچون حجاریان به دلیل عوارض سنگین ترور حال و روز چندان مناسبی ندارد و البته یکی دیگر هم چون تاج زاده هنوز معلوم نیست در کجا بازداشت شده است! در این نوشتار در کنار تمام زندانیان پس از انتخابات دکتر عبدالله رمضان‏زاده مورد توجه راقم سطور قرار دارد.

عبدالله رمضان‏زاده استاد علوم سیاسی مهمترین دپارتمان علمی کشور یعنی دانشگاه تهران و قائم مقام دبیرکل حزب مشارکت ایران اسلامی است. او زاده یکی از شهر‏های استان کردستان و دانش آموخته علوم سیاسی در حوزه مطالعات قومی از بلژیک می‏باشد. عبدالله رمضان‏زاده در دهه شصت مدیر کل سیاسی وزارت کشور و در دولت اول اصلاحات یعنی از سال 1376 تا 1380 چهار سال استاندار استان کردستان و در دولت دوم اصلاحات یعنی از سال 1380 تا 1384 سمت سخنگویی و دبیری دولت جمهوری اسلامی ‏را بر عهده داشت. رمضان‏زاده تنها کردی از استان کردستان است که در دولت جمهوری اسلامی این امکان را یافته تا این مدارج ترقی را طی کند! دوران مسئولیت رمضان‏زاده در استان کردستان هم علیرغم فراز و فرود‏ها یکی از ماندگارترین تجارب مدیریتی در استان کردستان پس از انقلاب محسوب می‏شود.

بعد از درگیری‏های خونین اوایل انقلاب در استان کردستان و گسترش شکاف دولت و ملت، نخبگان کرد در استان کردستان خسارات سنگینی را متحمل شدند. گروهی از این افراد به احزاب سیاسی پیوستند گروهی در مقابله با گروه اول به نهادهای نظامی حاکمیت پیوستند و از میان هر دو گروه تعداد زیادی در درگیری‏های سیاسی کشته شدند. گروهی دیگر که کمتر انگیزه‏های سیاسی داشتند با روی آوردن به تحصیل یا اشتغال مسیر دیگری در پیش گرفتند. در اثر این درگیری‏های خسارات سنگینی هم متوجه زیر ساخت‏ها و روند توسعه استان گردید. رتبه استان کردستان در بسیاری از شاخص‏های توسعه بعد از سیستان و بلوچستان به اخرین رتبه در میان استان‏های کشور تنزل یافت!

حضور عبدالله رمضان‏زاده در قامت استاندار کردستان کارکردهای متعددی داشت. از سویی تقویت اعتماد به مردم کرد و ترمیم بخشی از شکاف دولت و ملت در این منطقه از نتایج این انتخاب بود. چرا که یکی از شهروندان کرد در استان کردستان مسئولیت استانداری را قبول کرده بود. با حضور رمضان‏زاده برای نخستین بار پس از دولت موقت، نیروهای بومی و به ویژه اهل سنت این امکان را یافتند تا در مناصب مدیریتی چون معاون استاندار، فرماندار، مدیر کل برنامه بودجه، راه، صنایع و غیره سهمی در اداره استان به دست اورند. تا پیش از رمضان‏زاده حتی یک فرماندار کرد سنی مذهب در استان کردستان حضور نداشت! اما با حضور وی این سد شکسته شد و فرمانداران متعددی از نیروهای بومی در مصدر امور قرار گرفتند.

همچنین با حضور رمضان‏زاده استان کردستان از وضعیت نظامی به حالت انتظامی تغییر موقعیت داد و گسترش امنیت در کردستان موجب گسترش سرمایه گذاری و ایجاد زمینه‏های بیشتر برای توسعه منطقه گردید. برگزاری دو جلسه هیئت دولت در باره استان کردستان هم موجب جهش و رشد بی سابقه بودجه‏های عمرانی استان گردیدتاسیس صدها شبکه بهداشت و درمان روستایی، مدرسه در مناطق روستایی، برق دار شدن تقریبا تمام روستا‏های بالای بیست نفر استان کردستان، اصلاح سیتم مواصلاتی و راه‏های روستایی در کردستان و تصویب ساخت ازاد راه کرمانشاه و همدان و نهایتا به آذربایجان غربی و گسترش راه اهن همدان به سمت سنندج، و تصویب ساخت فرودگاه سقز از جمله دستاورد‏های این دوره محسوب می‏شود هر چند در دولت بعد برخی از این پروژه‏ها مورد توجه مسئولان قرار نگرفتند. در کنار این تحولات در حوزه‏های فرهنگی هم رویداد‏های مثبتی در کردستان رخ داد که از آن جمله می‏توان به فعالیت نشریات بومی و محلی اشاره داشت.

رمضان‏زاده در این ایام نمادی از توجه دولت به مردم استان کردستان و تغییر نگرش به مسائل منطقه محسوب می‏شد. گسترش امید به آینده در میان مردم کرد و نیز نخبگان منطقه از نتایج وضعیت تازه بود. هر چند در این مسیر چالش‏ها و مشکلات پیچیده ای وجود داشت. در هر حال رمضان‏زاده در این سال‏ها و سپس در زمانی که سخنگویی دولت را بر عهده داشت زمینه ساز توجه بیشتردولت به مسائل و مشکلات مردم استان کردستان گردید… اما این روزها به زودی سپری شد. در وصف اوضاع این روزهای استان کردستان یکی از نشریان اروپایی با انتشار گزارشی تیتر کردهای خوشبخت را برای مردم استان کردستان در مقایسه با وضعیت سایر کردهای در کشورهای عراق و ترکیه برگزیده بود!

مجموعه حوادث در آستانه انتخابات مجلس هفتم موجب شد تا در این انتخابات و انتخابات بعدی یعنی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مشارکت مردم دراستان کردستان به کمترین میزان در سال‏های پس از انقلاب برسد! نگرانی مردم منطقه از تحولات کشور در این انتخابات خود را نشان می‏دهد! رمضان‏زاده با توجه به تجربه انتخابات گذشته در انتخابات اخیر یعنی دهمین دوره ریاست جمهوری بخشی از فعالیت خود را متوجه مناطق کردنشین و به ویژه استان کردستان می‏نماید. وی و دوستانش از هر تلاشی برای جلب مشارکت مردم منطقه استفاده می‏کنند. حضور وی در بخش عمده ای از شهر‏ها و حتی بخش‏های استان کردستان بی گمان سهم مهمی در جلب اعتماد و بالابردن تمایل مردم استان برای شرکت در انتخابات اخیر داشت.

با سخنرانی ‏های متعدد در سنندج، سقز، مریوان، بانه، قروه، بوکان و حتی شهر‏های کوچکتری چون دهگلان و … سهم عمده ای در بالابردن مشارکت مردم کردستان در انتخابات اخیر ایفا می‏کند. مراسم تاریخی عصر بیست خرداد ماه با حضور هزاران کرد سنندجی و شهر‏های اطراف سنندج بخشی از نتایج زحمات افرادی چون رمضان‏زاده بود! آری به یکباره مشارکت در کردستان در انتخابات اخیر بین دو و نیم تا سه برابر رشد می‏کند یعنی 250 تا 300 در صد رشد! این حاصل زحمات کسانی چون رمضان‏زاده است.

آیا برای کسب این موفقیت رمضان‏زاده انتظار داشت تا مزدی به نام بند و زندان دریافت کند؟ایا مردم این شهر‏های مرزهای شمال غرب و غرب کشور(رمضان‏زاده در جریان تبلیغات ریاست جمهوری اخیردر حداقل پنجاه شهر کشور سخنرانی کرد!) می‏دانستند برای شنیدن سخنان استاد دانشگاهی حاضر شده اند که چند صباح بعد به زندان می‏رود؟ کم نبودند از مردم کوچه و بازار که تنها دلیل مشارکتشان در انتخابات را همین تلاش‏ها می‏دانستند! اما هنوز چند شبانه روزی از انتخابات نگذشته بود که مردم کردستان شنیدند رمضان‏زاده برای انقلاب مخملی نیاندیشیده و ناکرده! در خیابان پس از ایراد ضرب و شتم بازداشت می‏شود!

آری امروز رمضان‏زاده در زندان به سر می‏برد. مهم نیست که اتهام او چیست! بلکه از نظر مردم او به عنوان یک ایرانی میهن دوست و یک کرد فرهیخته که مظهر سال‏ها خدمت از دل و جان بود پاداشی مناسب خدماتش در کشور و به ویژه در استان کردستان دریافت نکرد! از نظر مردم به ویژه شهروندان کرد زندان سزاوار خدمتگذارانی چون رمضان‏زاده نیست.

امروز مردم کردستان واقع بینانه انتظارندارند وزیر کرد سنی مذهب و یا استاندار بومی داشته باشند! امروز مردم تنها و تنها انتظار دارند که با فرزندانشان به ویژه آنانی که سهمی در خدمت به کشور و منطقه را در کارنامه خود دارندبا عدالت و به گونه ای انسانی رفتار شود. در هنگام بازداشت مورد ضرب و شتم قرار نگیرند! در زندان از حقوق انسانی برخوردار باشند، تفهیم اتهام شوند، وکیل خود را ملاقات کنند! خانوده‏هایشان از وضعیت عزیزانشان خبر داشته باشند و فرصت ملاقات از آنان دریغ نشود! اگر تنها نخبه ی کرد که امکان انتخاب به عنوان استانداری و سخنگویی دولت را در بیست و پنج سال اخیر به دست اورده، اگر او سهمی در افزایش مشارکت سیاسی مردم استان کردستان در کارنامه خود دارد، اگر وی نقشی در شتاب گرفتن روند توسعه این استان و از بین بردن بخشی از مشکلات و مسائل بغرنج مردم محروم این منطقه ایفا کرده است و اگر نتیجه تلاش‏های او منجر به این شده باشد که خون کمتری در استان کردستان جاری شود، حق این نبود که این گونه با رمضان‏زاده رفتار شود.

به تعبیر زیبای شاهنامه جاودان: چنین بود پاداش رنج مرا، به آهن بیاراست گنج مرا

احسان هوشمند

رمضان زاده هم اعتراف کرد

اوت 17, 2009 7 دیدگاه

عبدالله رمضان زاده هم  اعتراف کرد

ramezanzadeh07

 

من عبدالله رمضان زاده  اعتراف می کنم که  در  سخنرانی روز بیست و سوم خرداد ،  اشتباهاتی را مرتکب شدم و  هم اکنون پس از ۶۰ روز  به اشتباهات خویش پی برده ام .  اکنون که به یمن این دو ماه اصلاح شده ام  ،  به  منظور جبران مافات و  اعتراف در پیشگاه بزرگان ! می کوشم تمام جملات آن سخنرانی  را اصلاح کنم  .

 

 

من آن روز ،  روز بیست و سوم خرداد ، روز قبل ازدستگیری ،  گفتم : “دوستان ما را گرفتند ، که ما بترسیم! “ .

اکنون ، اعتراف می کنم و اصلاح می کنم :  ” ما را  گرفتند که دوستانمان بترسند “.

 من از آن روز از  آقا  سعید  گفتم و گفتم  :” به تعبیر آقا سعید تصمیم گرفتن کشور را بفروشن ،   داد زدن  امتیاز نمی دیم امتیاز نمی دیم ... “

جناب قاضی !

 اعتراف می کنم : که من  آن روزها  حتی آقا سعید خودمان  ، را هم اشتباه گرفتم .

 اعتراف می کنم : این آقا سعید مرتضوی بود ،  نه حجاریان که  داد می زد  ” ما امتیاز می دیم ، امتیاز می دیم .. “

من آن روز  گفتم  : “ تجربه تاریخی هم داریم.  دقیقاً سال ۵۴ ، شاه همینجوری عمل می‌کرد. پول نفت زیاد شده بود . فکر می‌کرد ، با پول نفت هر کاری می‌تونه بکنه . همه مخالفان را هم گرفته بود ، انداخته بود زندان . بعدشم اعلام کرد، هر کی با من نیست ، پاسپورت بگیره بره بیرون !   “

 حالا فهمیدم که  ما این تجربه تاریخی ! رو اصلاً  نداشتیم و اعتراف می کنم :  .  شاه  هم  این جوری  عمل نمی کرد . با پول نفت هم هیچ کاری نتونست بکنه . آخرش هم  شاه اعلام  کرد هر کی با منه پاسپورت بگیره بیاد بیرون …

 من  گفتم  :” ما دوستانمون روهم تنها نمی‌ذاریم . اگه لازم باشه، همه مون می‌ریم زندان.”

 اعتراف می کنم که  این دوستانمون  هستن که ما رو تنها نمیزارن و اگه لازم باشه همه شون میان زندان .

من گفتم :  ” شروع کردن اول سال ،  اول خانوما را بترسونن ، دیدن نمیشه . بعد گفتن اراذل و اوباش را می‌ترسونیم ، اونم دیدن فایده نداره . نوبت ماها رسیده  . “

اعتراف می کنم :” که اول نوبت ما بود و باید اول  ما رو می گرفتن . این جوری اراذل و اوباش هم بهتر می ترسیدن و خانوما هم  بماند …

و اما  ! بزرگترین اشتباه   من همان مثال برشت بود .وقتی گفتم :   ” مثال برشت را یادتون باشه که : اول کمونیست را می‌گیرن ، بعد یهودیا را می‌گیرن ، بعد لیبرال‌ها ، بعد میان ما را می‌گیرن ”

اعتراف می کنم  :من در مثال برشت هم اشتباه کردم و نوبت را رعایت نکردم   . درست آن بود که  اول ما رو می گیرن بعد لیبرال رو می گیرن ،  بعد یهودی ها رو  شاید هم هیچ وقت  کمونیست ها  رو نگیرن !

 گفت بودم  : “ پشت قضیه هیچ چیز  نیست، جز ترساندن و اگر نترسیم  استبداد عقب نشینی می کند  . ”

اعتراف می کنم  : پشت قضیه بسیار چیز ها  هست  و اگر بترسیم استبداد پیشروی می کند .

آن روز ،  فکر می کردم  “ ما وجه المصالحه شدیم ! دوستان ما را ، اگر ما بترسیم ، آزاد نمی‌کنند “ .

اعتراف می کنم : ما وجه المناقشه شدیم  و کافی است  دوستان ما بترسند ، آن وقت  ما را  آزاد می کنند .

 آن روز گفتم : “  آنها به یک جایی رسیدن که باید امتیاز بدن به خارجی ها و وجه المصالحه امتیاز به خارجی ، گرفتن ماهاست :

اعتراف می کنم : “ حالا به یک جایی رسیدن که باید امتیاز بدن به  مردم  . وجه المصالحه امتیاز به مردم   آزاد کردن ماست . “

من فکر کردم و  گفتم : “هر کس در این مملکت فعالیت سیاسیِ قانونیِ مسالمت‌آمیز ، می‌کنه حق آزادی فعالیت سیاسی داره  و هر کس ، مخالف این رفتار عمل می‌کنه ، مستبد هست. به هر نامی که می‌خواد باشه “

 اکنون اعتراف می کنم :  هر کس در این مملکت فعالیت   سیاسیِ  غیر قانونیِ و غیر مسالمت‌آمیز ، می‌کنه حق آزادی فعالیت سیاسی داره  و هر کس ، مخالف این رفتار عمل می‌کنه ، قانون شکن و خائن و منافقه  ! به هر نامی که میخواد باشه.

  من گفتم :” ممکنه نتونیم دوستانمون را آزاد بکنیم  اما رو به خارجی نمیاریم  مثل اینا! ما امتیازی به خارجی نمی‌دیم”

 اشتباه بود  که فقط از  خارجی ها گفتم واز مردم نگفتم . 

  اعتراف می کنم : ممکنه دوستانمون نتونن ما رو آزاد کنن ولی رو به  مردم  میارن ، نه مثل اینا !  که  به خارجی امتیاز می دن .

 و آخرش این که ، روز قبل از دستگیری ، من گفتم ”  اگر مقاومت کنیم ، این فنری که اونا دارن بهش فشار میارن، که بشکننش، می‌جهه . وقتی جهید، مملکت را آزاد می‌کنیم . مقاومت کنیم ، این وسط پیروز مائیم ”

ریاست محترم ،  اعتراف می کنم ، اعتراف می کنم  :   حتی اگر ما  اعتراف کنیم و بزنیم زیر همه چیز و مقاومت هم نکنیم ، با فشاری که اینا میارن  ، بازم می جهن و مملکت رو آزاد می کنیم و  ..آن آخر  پیروزی ماییم …

 

منبع : سایت رسمی جبهه مشارکت (نوروز )

نصرات الله رمضان زاده : من اعتراف می کنم

نامه نصرت‌الله رمضان‌زاده به برادرش عبدالله رمضان زاده در زندان

ایمان و استقامت و صبر و بردباری‌ات را می‌شناسم و می‌دانم تو مرد روزهای سختی و بلا هستی! برادر، آرزوی سلامت و صلابت‌ات را داریم.نمی دانم آیا می‌توانی این نوشته را بخوانی یا خیر؟ اما می‌دانم خدا با توست! خدا با ماست، با ملت ایران!

عبدالله برادرم؛ عبد خدا، عبد و بنده زر و زور و تزویر نیست!

روزهای گرم تابستانی، بسیار سرد است! دوری‌ات آزارمان می‌دهد هر چند تو عادت به ترک دیار داشته‌ای. مگر نه اینکه بخشی از جوانی‌ات را قهرمانانه برای دفاع از میهن در جبهه و جنگ گذراندی؟ راستی حلبچه چه خبر؟نجات شیمیایی شدگان حلبچه را به خاطر داری؟ فاو و سایر خطوط جنگ در چه حال و هوایی هستند؟

عبدالله به یاد داری بعد از پذیرش قطعنامه برایم چه نوشتی؟ آن روزها من هم در خط جنوب بودم! آری برایم نوشتی انالله مع‌الصابرین! مگر نه اینکه در آن روزها یاد دوستان شهید و هم‌رزمت بهروز مردی، کیانی و کریم زاده و حسن بختوم…چه زخمی بر روح و پیکرت وارد کرده بود؟ تا این اواخر این زخم دیرین را در تو حس می‌کردم بیش از زخم‌های خونی و عمیقی که در جنگ بر تو وارد شده بود. نمی‌دانم امروز چه می‌کنی؟ با تو چه می‌کنند؟ اما می‌دانم خدا با صابران است.

یک ماه دوری و بی‌خبری از تو ما را از خود بی‌خود کرده به ویژه نحوه دستگیری‌ات که همگی را، به ویژه پسر نازنین‌‌ات، محمدت و مردم نظاره‌گر خیابان سرباز با بهت و حیرت بر آن نگریستند، چنان زخمی بر روح‌مان زده است که بی‌تابیم!خدایا به تو پناه می‌بریم!

راستی به چه گناهی و جرمی در بندی؟ می‌دانم. چرا می‌پرسم؟!

عبدالله؛در این ۳۰ روز که تو در بازداشت بودی دوستان و آشنایان و برخی از هم‌رزمان سابقت جویای حال تو هستند و با ما همدلی می‌کنند اما نمی‌دانم چرا هر وقت دانشجویانت احوالت را می‌پرسند دلم بیشتر می‌گیرد. دانشجویی ناباورانه می‌گفت:مگر می‌شود استاد دانشگاهی را هم اینگونه به بند و زندان برد؟ نمی‌دانستم باید چه پاسخی به او داد؟

ایمان و استقامت و صبر و بردباری‌ات را می‌شناسم و می‌دانم تو مرد روزهای سختی و بلا هستی! برادر، آرزوی سلامت و صلابت‌ات را داریم.نمی دانم آیا می‌توانی این نوشته را بخوانی یا خیر؟ اما می‌دانم خدا با توست! خدا با ماست، با ملت ایران!

راستی عزیز (مادر) روضه موسی‌بن جعفر نذر کرده است!

برادرت نصرت‌الله رمضان‌زاده

منبع :  میزان پرس

آری، این چنین شد برادر

ژوئیه 25, 2009 بیان دیدگاه

آری، این چنین شد برادر (نامه ای به عبداله رمضان زاده)

علی شکوری راد:

 سلام عبدالله. لازم نیست بپرسم چطوری. می دانم در این 46 روزی  که در سلول انفرادی هستی و از اخبار بیرون بی اطلاع مانده‌ای و از خانه و خانواده ات تقریباً بی خبری، خیلی سختی کشیده ای بخصوص آنکه گرفتار کسانی هستی که به در و دیوار چنگ می زنند که بلکه برای توجیه افتضاحی که در انتخابات ببار آورده اند چیزی بدست بیآورند.

نامه را به تو نوشتم چون تو را شب بعد از انتخابات گرفتند. بدون ارائۀ حکم در خیابان و پیش چشم فرزندت که آن شب در جلسۀ دفتر سیاسی حزب همراه تو بود و با هم به خانه برمی گشتید. تو اعتراض کرده بودی و آنها با اسلحه به سرت کوبیده بودند و تو را خونین و مالین با خود برده بودند. خون تو بر روی صندلی ماشینت آخرین یادگاریست که از تو بجا مانده است. تو و مصطفی که آن شب در دفتر سیاسی غایب بود و ساعتی پس از تو بازداشت شد، قدیمی ترین بازداشتی های اخیر هستید و از آنچه پس از بازداشتتان گذشته است بی خبرید و شاید خبرهای نادرست بسیاری را به شما داده باشند تا بقول خودشان شما را ببرانند. آرزوئیست که در سر می پرورانند. سری که به سنگ خواهد خورد.

یادت هست در جلسۀ دفتر سیاسی به این جمع بندی رسیدیم که در همه حال با مهندس موسوی همراه و هماهنگ باشیم، نه تند تر و نه کندتر، و قرار شد بیانیه بدهیم و این را هم بگوئیم. دکتر میر‌دامادی با چند نفر از دوستان بعد از پایان جلسه نشسته بودند تا بیانیه را تنظیم کنند. ریختند و بدون ارائه ی حکم قانونی همه را گرفتند. بنظر می رسد آمده بودند همه را ببرند. جلسه زود تمام شده بود و آنها دیر رسیده بودند، بلافاصله بعد از خروج  تو از حزب، و شاید از همانجا تو را تعقیب کرده بودند و در خیابان  و با آن وضع بازداشتت کردند. شبانه به خانۀ رضا و صفایی فراهانی رفته و آنها را نیز گرفتند. برای این کارشان هیچ دلیلی نداشتند. هنوز کسی حرفی نزده بود و حزب موضعی نگرفته بود. ناگزیر فردا همه را آزاد کردند و لی تو و مصطفی را نگه داشتند و به همین دلیل شما هنوز خبر ندارید بعداً چه اتفاقاتی افتاد. همان شب که تو را گرفتند و فردا شبش دانشجویان کوی به خیابان آمده و در اعتراض به نتایج اعلام شدۀ انتخابات تظاهرات کرده بودند. پلیس آمده بود سرکوب کند درگیری و در جریان آن تخریب و آتش سوزی پیش آمده بود که آن موقع معلوم نبود چگونه بوده است ولی حالا با اخباری که رسیده است می توان فهمید تخریب و آتش سوزی کار چه کسانی بوده است. ساعت 3 نصف شب نیروی انتظامی و لباس شخصی هایی که همان عوامل اغتشاش بوده اند بطور سازمان یافته به کوی حمله کرده، به اتاقهای دانشجویان ریختند و به مراتب فجیع تر از حملۀ سال 78 تخریب کردند، زدند، گرفتند و بردند.

 روز دوشنبه 25 خرداد علی رغم اینکه به راهپیمائی درخواستی موسوی مجوز ندادند و شایع شده بود برای سرکوب تظاهرات دستور تیر داده شده است مردم با حضور خودشان چه حماسه ای که نیآفریدند! چه جمعیتی و چه شعوری! همه حیرت زده بودیم از این همه مردمی که آرام، بدون شعار وبا نشان سبز به صحنه آمده بودند. آنها علاوه بر داشتن انگیزۀ اعتراض به نتیجۀ اعلام شده، از لحن اهانت گر و تحقیر آمیز احمدی نژاد در تجمع روزیکشنبۀ میدان ولی عصر و به تعبیر خودشان جشن پیروزی که مردم را خس و خاشاک نامید نیز بشدت تحریک شده بودند. بنظر من فقط  یکبار در مراسم استقبال از امام و بار دیگر در تشییع جنازۀ او چنین جمعیتی به خیابانها آمده بودند. من تقریباً همۀ راهپیمائی های 22 بهمن را بوده ام. در آنها هرگز چنین جمعیت زیاد، آگاه و با انگیزه ای را ندیده بودم. این در حالی بود که هیچ سرویسی برای آنها بر قرار نشده بود. نه وسیله نقلیه و نه ایستگاه صلواتی حتی برای آب خوردن. ناظران بی طرف آن جمعیت را قریب سه ملیون ارزیابی کرده بودند. 

حالا حضور همین جمعیت، که خود ما را نیز شگفت زده کرده بود، شده جرم دوستانی که پس از تو و یا دوباره بازداشت شده اند. آنها دنبال سازمان و تشکیلاتی می گردند که این جمعیت را در آن روز و روزهای بعد به خیابانها آورده و به تعبیر آنها اردو کشی خیابانی کرده است. رنگ سبز نماد موسوی را که بر گرفته از سیادت اوست و سیل جمعیتی که برای اعتراض به تخلف و تقلب در انتخابات به خیابانها آمدند را گذاشتند کنار رویکرد یکبارۀ مردم به رسانه های بیگانه که به علت سانسور شدید اخبار، یکجانبه گرائی و بی کفایتی صدا و سیما در جذب مخاطب، پدید آمد و آن را تعبیر به انقلاب مخملی کرده و در شیپور وضعیت فوق العاده اضطراری دمیده و شرایط را فوق امنیتی کردند. بزن بزن و بگیر و ببندی راه انداختند که نیا و نپرس. اگرچه شما در زندان شرایط سختی را گذرانده اید، اما در این مدت امنیت در بیرون از زندان اگر بدتر نبوده است بهتر هم نبوده است. درپایان راهپیمائی آرام روز 25 خرداد، اتفاق بدی افتاد. از پشت بام ساختمان گردان 177 عاشورا در ابتدای خیابان محمد علی جناح به سوی مردم تیراندازی شد. من خودم قبل از اینکه حمله ای به آن ساختمان بشود شاهد بودم که جوانی تیر خورده بود و مردم تحریک شده بودند و به سمت آن ساختمان سنگ پرتاب می کردند. ظاهراً نیم ساعتی پس از عبور ما از آنجا، فاجعه اتفاق افتاده بود و تیراندازی شدت گرفته و تعدادی از راهپیمایان کشته و زخمی شدند.

 

راهپیمایان بطورخودجوش قرار گذاشتند فردایش دوباره در میدان ولی عصر تجمع کنند ولی صدا و سیما بطور گسترده در همۀ شبکه هایش اعلام وتبلیغ کرد که هواداران احمدی نژاد همان جا و همان ساعت تجمع برگزار خواهند کرد. البته بعداً شورای هماهنگی تبلیغات مسئولیت این تجمع غیر قانونیِ اعلام شده را بر عهده گرفت تا ظاهراً قانونی جلوه کند. آنها با همۀ تدارک و تبلیغشان نتوانستند حتی یک پنجم جمعیت حامیان موسوی را جمع کنند و خیلی سرخورده شدند. با این حال از رو نرفتند و سعی کردند با تبلیغات دروغین ادعای جمعیت میلیونی بکنند. همان روز و روز بعد، تجمعات خودجوش و عظیم حامیان موسوی و کروبی در مقابل صدا و سیما و میدان هفتم تیر برگزار شد. موسوی اعلام کرد برای بزرگداشت شهدای روز دوشنبه  درخواست تجمع در میدان امام خمینی(ره) داده است. همان طور که پیش بینی می شد مجوز داده نشد اما جمعیت عظیمی گردآمدند و موسوی با بلند گوی دستی برای بخشی از آنها سخنرانی کرد. در این تجمعات بزرگ، نه درگیری وجود داشت و نه اغتشاش وآتش سوزی. از دماغ کسی خونی نیامد و به کسی آسیبی نرسید.

اعلام شده بود جمعه مقام معظم رهبری خودشان نماز جمعه را اقامه خواهند کرد. خیلی ها پیشنهاد می کردند خوبست آقای موسوی و کروبی هم اعلام کنند در این نماز شرکت می کنند و هوادارانشان را نیز دعوت کنند بیایند. می گفتند به این ترتیب ثابت می شود حرکت ما درون نظام و اعتراض ما به بخشی از نظام است و نه تمام آن. از این نظر پیشنهاد خوبی بود ولی از همه نظر سنجیده نبود. فکر می کردند آقای خامنه ای از موضع رهبری جوری صحبت خواهند کرد که اختلافها حل و فصل بشود. بعداً ثابت شد که چه خوب شد چنین کاری صورت نگرفت. آقای خامنه ای شاید نسنجیده تهرین سخنرانی و یا خطبۀ خود تا کنون را، تا جایی که من به یاد دارم، در آن روز ایراد کردند. ایشان بطور غیر منتظره ای شأن رهبری را پائین آورده و تقریباً از موضع رهبر یک حزب رقیب به موضوع وارد شدند. چیزی که همۀ پیروان فهیم ایشان را نیز شگفت زده و منفعل کرد. ایشان بار دیگر قبل از اعلام نظر شورای نگهبان نتیجۀ اعلام شده از سوی وزارت کشور را تأیید کردند و معترضین را موظف کردند اعتراضات خود را از طریق شورای نگهبان که خود در یک طرف اختلاف قرار داشت پیگیری کنند و اعتراضات چند میلیونی مردم تهران را اردوکشی خیابانی و فشار غیر قانونی نامیدند و به اصل قضیه که اعتراض به تخلف و تقلب گسترده در انتخابات بود بی اعتنایی کردند. اگر ایشان به حق قانونی تجمع و راهپیمائی اعتراضی که در قانون اساسی به آن تصریح شده است عنایتی می کردند و در کنار همۀ آنچه گفتند به وزارت کشور تذکر می دادند که در کنار دو مجوز تجمعی که به طرفداران دولت داده اند یک مجوز نیز به معترضان بدهند و امنیت آن را تضمین کنند، شاید قدری توازن و عدالت رعایت می شد. این کار نه تنها صورت نگرفت بلکه به نحو غیر مسئولانه ای معترضان تهدید شدند که مسئول نا امنی در تجمعات خود خواهند بود. این کلام خواسته یا نا خواسته چراغ سبزی شد برای خشونت های بعدی که متأسفانه باعث کشته و مجروح شدن بسیاری از هموطنانی شد که شأن وجودی حاکمیت حاضر، حفظ امنیت آنها بوده است. شاید یادداشت من را با عنوان » سخنان رهبری در مرقد امام، ضامن پیروزی مهندس موسوی» را دیده باشی. استدلال من برای این حرف این بود که وقتی رهبری تأکید کرده اند اغتشاش نباشد و گفتند اغتشاش به ضرر رأی مردم است، معنایش رعایت امنیت هواداران موسوی در برنامه های تبلیغاتی شان بود و من گمان داشتم اگر اجتماعات هواداران موسوی امنیت داشته باشد و آنها بتوانند آزادانه و در امنیت به خیابانها بیایند، موج سبز که بتدریج خودش را نشان داده بود، فراگیر می شود. همین طور هم شد. تا پیش از انتخابات هواداران موسوی و احمدی نژاد در خیابانها و میادین  رو در روی هم قرار می گرفتند، شعار می دادند و حتی کرکری برای هم می خواندند اما به هیچ وجه در گیر نمی شدند. نه جایی تخریب شد، نه جایی آتش گرفت و نه خون از دماغ کسی جاری شد. وقتی ارادۀ رهبری بر عدم اغتشاش قرار گرفت. اغتشاشی هم صورت نگرفت. معنای این حرف این می تواند باشد که ارادۀ ایشان می تواند جلوی اغتشاش را بگیرد. کما اینکه وقتی در نماز جمعه چنین اراده ای را از خود نشان ندادند بلکه تلویحاً وقوع اغتشاش و خشونت را محتمل دانستند فردایش بد ترین شکل خشونت و اغتشاش در خیابانها مشاهده شد.

مجمع روحانیون مبارز از پیش برای روز شنبه 30 خرداد تقاضای مجوز برای راهپیمائی از میدان انقلاب به سمت آزادی کرده بود. به این در خواست هم وقعی نگذاشتند و مجوز ندادند. مجمع نیز ظهر شنبه اعلام کرد بدلیل عدم صدور مجوز برنامۀ راهپیمائی انجام نخواهد شد. گمان می رفت با تهدیدات رهبری در نماز جمعه و اعلام مکرر لغو راهپیمائی درخواست شده در صدا و سیما، مردم نیایند اما شگفتی دیگری رقم خورد و جمعیت انبوهی از مردم به راهپیمائی و تظاهرات پرداختند. بنظر می رسید سخنان رهبری بیش از آنکه مردم را آرام کند یا بترساند موجب تحریک آنها شده بود. یگان های ویژۀ ضد شورش به نحو بی سابقه ای از میدان انقلاب تا آزادی مستقر شده بودند و علاوه بر آنها تعداد زیادی نیروهای لباس شخصی که بعضاً یک جلیقۀ نظامی به تن کرده بودند و چوب و بعضاً سپر بدست گرفته بودند در کنار آنها قرار داشتند. آنها مانع ورود مردم به خیابان آزادی بودند در نتیجه جمعیت در خیابانهای اطراف حرکت می کردند. در آنجا هم نیروهای مخصوص و لباس شخصی مانع حرکت آنها شده و تلاش می کردند آنها را متفرق کنند. این نیروها چون آموزش ندیده بودند بجای آنکه مردم را متفرق کنند با آنها درگیر شده و آنها را می زدند و یا به سمتشان گاز اشک آور پرتاب می کردند.. این رفتار آنها موجب ایجاد هیجان حمله و گریز در طرفین شده و مردم را نیز وادار می کرد جهت مقابله با گاز اشک آور آتش روشن کرده و یا برای دفاع از خود به سمت نیروهای مخصوص و لباس شخصی سنگ پرتاب کنند. راهپیمائی آرام در مسیر خیابان آزادی با عدم صدور مجوز و بی درایتی مسئولان انتظامی تبدیل شد به زد و خوردهای پراکنده در خیابانهای اطراف و تا شعاع چند کیلومتر. در این در گیریها به سوی مردم تیراندازی شد و تعدادی به خاک و خون غلتیدند. رسماً اعلام شد ده نفر کشته و صد نفر زخمی شده اند، اما آمار بیشتر از این بود.

ترکیبی از تکنولوژی موبایل های دوربین دار، شبکۀ ارتباطی اینترنت و تلویزیون های ماهواره ای فارسی زبان بخصوص بی بی سی و صدای امریکا یک پدیده جدید ارتباطی کارآمد و موثری را شکل داد که  توانست سانسور خبری و اطلاع رسانی شدید صدا و سیما را دور بزند و اخبار اعتراضات مردمی را به موثر ترین شکل در داخل و خارج  منتشر کند. صدا و سیما  مثل همیشه بطور افراطی یک جانبه عمل کرد و اخبار و نظرات جمعیتی که حداقل از نظر خودشان 14 میلیون نفر پشتوانه داشت را تماماً سانسور کرد و یا وارونه جلوه داد. این شد که یکباره مردم به اینترنت و بی بی سی فارسی که خیلی حرفه ای کار می کرد و یا تلویزیون صدای امریکا روی بیاورند و صدا و سیما با این همه شبکۀ سراسری تلویزیون بکلی جاماند و به محاق رفت. الآن هم اعتبار ملی و بین المللی آن در نازلترین حد است. بعضی ها دیگر اصلاً آن را نگاه نمی کنند.

فیلم لحظات جان دادن یک دختر جوان بنام ندا آقا سلطان که تیر به قفسۀ سینه اش خورده بود و در لحظۀ آخر، خون از دهان و بینی اش بیرون می زند در شبکۀ اینترنت قرار گرفت و در صدر اخبار جهان قرار گرفت وصدها بار از شبکه های مختلف تلویزیونهای ماهواره ای جهانی نمایش داده شد و بصورت بلوتوث در موبیل ها منتشر شد. چهرۀ خشنی که این فیلم و دهها فیلم مربوط به صحنه های ضرب و شتم و بازداشت مردم توسط نیروهای مخصوص و لباس شخصی از حکومت ایران به نمایش گذاشت اعتبار انتخابات و منزلت نظام را در انظار جهانیان بشدت پائین آورد و موجب تأملات و موضع گیری های جهانی علیه دولت ایران شد.

سخنان یک جانبۀ رهبری در نماز جمعه موجب شد سطح شعارهای اعتراضی خودجوش مردم که تا آن روز محدود به انتخابات، احمدی نژاد و دولت بود به رهبری معطوف و تند تر بشود. چیزی که خود عامل برخوردهای شدیدتر نیروهای ضد شورش و لباس شخصی که با انگیزه های ایدئولوژیک و نه انتظامی با تظاهر کنندگان برخورد می کردند شد و به همین دلیل آمار تلفات، مجروحین و بازداشت شدگان افزایش یافت که این خود بر وخامت اوضاع افزود. علاوه بر نیروی انتظامی نیروهای تحت امر قرارگاه ثارالله نیز تعداد زیادی از تظاهر کنندگان را بازداشت کردند که جمع آنها به چندین هزار نفر می رسید. خبرها حاکی از آن بود و هست که در بازداشتگاههای موقت رفتار بسیار خشنی با بازداشت شدگان اعمال شده و می شود. علاوه براین بیخبری خانواده ها از محل نگهداری و سلامت بازداشت شده ها بر التهاب جامعه افزوده است. تحویل جنازۀ کشته شدگان به خانواده ها با تأخیر یا به سختی انجام می شود و بعضاً محل دفن آنها به خانواده ها اطلاع داده شده است. نوعاً به این خانواده ها تا کنون اجازۀ اعلام عزا ویا برگزاری رسمی مراسم سوگواری داده نشده است.

موضع مهندس موسوی در تمام این مدت بسیار اصولی و محکم بوده است و نشان داد بر خلاف ادعای اصولگرایی طرف مقابل ایشان است که یک اصولگرای واقعی ست. مواضع او مثل گذشته در چارچوب دفاع از اصل نظام و در همه حال همراهی با مردم بوده است. او تا آخر بر ابطال انتخابات پافشاری کرد و علی رغم ارسال شکوائیه به شورای نگهبان، بدلیل آنکه این شورا موضعگیری قبلی داشته و برای شکایات با توجه به تأیید زودهنگام نتایج اعلام شده از جانب رهبری، سقف رسیدگی داشت از حضور در آن شورا برای پیگیری شکایت منصرف شد. کمیتۀ صیانت از آراء گزارش مفصلی از تخلفات صورت گرفته در قبل، حین و بعد از برگزاری انتخابات را در قالب آخرین بیانیه خود به مردم ارائه کرد. آقای کروبی هم انصافاً خیلی خوب جلو آمده  و در همه حال با حرکت مردم که حالا جنبش سبز نامیده می شود همراه بوده است. آقای خاتمی و مجمع روحانیون هم همینطور. خیلی خوب پیش آمده و حمایت کرده اند. علی رغم اینکه غیر از تو و مصطفی بعداً آقای میردامادی و شش نفر دیگر از اعضای شورای مرکزی یا دفتر سیاسی، سلیمانی، صفایی،حجاریان،شیرکوند، کوشا  و شهاب طباطبایی بازداشت شده اند و دفتر حزب از همان شبی که تو را گرفته اند پلمب شده است تا کنون چند بیانیه از جانب حزب صادر شده و در موارد مختلف و بخصوص حمایت از مهندس موسوی، همدردی با آسیب دیدگان و پیگیری وضعیت بازداشت شدگان موضع گیری شده است. سازمان مجاهدین هم همینطور. اغلب گروههای اصلاح طلب هم موضع گرفته اند. همه بالاتفاق گفته اند نتیجه اعلام شده را قبول ندارند و دولت برآمده از این انتخابات را قانونی و یا مشروع نمی دانند.

نامه ام طولانی شد. در نامۀ بعد خواهم گفت بعداً چه اتفاقاتی افتاد و در قم چه خبر است. آرایش سیاسی جامعه چگونه شده و طرف مقابل به چه وضعیتی گرفتار شده است. همۀ دلسوزان نگرانند و از یکدیگر می پرسند آخرش چه می شود؟ سوالی که کسی پاسخ مناسبی برای آن نمی یابد اما می توان تا حدی به آن پرداخت.

خون هایی که بناحق بر زمین ریخته شد بی حاصل نبوده و نخواهد بود. می توان صدای خشم خدا را که رعشه بر اندام فراموش کنندگان او انداخته است شنید و اثرش را بر وجدان هایی که از طنین آن بتدریج به خود می آیند دید.

می دانم در انفرادی هستی و کسی را نمی بینی که بگویم به او سلام برسانی ولی بدان در بیرون همه به فکر شما هستند و برای آزادی شما تلاش می کنند. در آن تنهایی و خلوت خالصانه با خدا برای این کشور و این ملت دعا کن. برای آنها که آگاهانه و نا آگاهانه در مقابل ملت قرار گرفته اند و آخرتشان را تباه می کنند هم دعا کن، شاید بیدار شوند.

صبح دیدار انشاءالله نزدیک خواهد بود.

 ارادتمند – علی                  

3/5/88 

منبع :جنبش راه سبز (جرس)

استاد به کلاس درس باز آ

ژوئیه 19, 2009 بیان دیدگاه
استاد به کلاس درس باز آ ، برای عبدالله رمضانزاده، همزبان گرفتار در بندم …
 
استاد! بی جزر و مد، دريای قلبت چگونه می تپد؟ دانی که نامت در ميان هم زبانان ات گشته بلند؟ از تو آموختم که تاريخ بنويسم و خواهم نوشت شکوه سرودن و پرواز بلندت را هر چند «کاين گونه فرصت از کف دادند بی شماران». گرچه امروز بی پناهی، اما محصل هايت گواه روشن اند بر پايداری سايه ات. تو استادی و به کلاس درس بازآ

دکتر عبدالله رمضانزاده را شايد همگان به عنوان قائم مقام جبهه مشارکت، سخنگوی دولت خاتمی، از چهره های مشهور اصلاح طلب، استاندار اسبق و… بشناسند اما من او را يک همزبان و استاد علوم سياسی دانشگاه تهران می شناسم که اکنون به انتظار روز رهايی از بند است. و اين نوشته ام برای اوست که به او مديونم و اين ادای دينی ساده به اوست و هر کس هر آنچه بخواهد بگويد، سالهاست به بدنامی و بهتان، پيکر لاغر و آزرده ام آشناست و از محنت او بی غم نتوانم بود که در حقم انسانيت کرده است روزگاری و حاشا اگر از ياد ببرم هر چند او پای در زنجير است امروز.
پاييز ۱۳۸۶ به دانشگاه تهران رفتم ، سراغ او را گرفتم تا شايد بيابم. به مام ميهن بازگشتن همان و بر گستره آسمان بدون مرز، ممنوع الپروازم کردن همان! اما شوری در سر داشتم و هزار سودا که کسی هم نبود تا بشنودم جز همزبانانم. برای قوت قلب گرفتن به دانشگاه تهران رفتم . در حياط استاد شفيعی کدکنی را ديدم مانند هميشه آرام و صبور با کتابی در بغل . سلامی نثار کردم و با متانت دست از بغل بيرون آورد اما جلوتر که رفتم بوسه ای بر چشمان خسته اش دزديدم اما استاد از چشمان عبوسم ، آشفتگی خواند سخنی به زبان نياورد انگار با نگاه روشنش می خواست بگويد که « سالهاست در همه دشت به انتظار رهايی ام تا سرود باد و باران و طراوت بهاران را برای نسل تو بازگويم از سرود جويباران و سحرگاهان و ترانه قمری ، آواز رهايی را بشنو و نفس در نفس در سکوت موج در حصار بشکن و در خاکت ريشه دار باش». نگاه خاموشش در حضور باد خزان به دغدغه ام کمی آرامش داد اما تا مرز جنون بودم اگر بخواهم بی پرده بگويم امروز. به دانشکده علوم سياسی وارد شدم . مطابق هميشه در اتاق صادق زيبا کلام ، باز بود سلامم را پاسخی گفت و از بابت ارسال ترجمه » ناسيوناليسم نژادی کرد /نوشته نادر انتصار » که تازه ترجمه اش را به هديه فرستاده بودم، سپاسم کرد. به انتظار رمضانزاده ماندم، انگار که به قول شفيعی او بود تنها که زبان و رمز آواز چگور نااميدان را می فهميد گرچه من خام در آن روز در خواب خُرد بودم و به گمانم آخر جهان بود و نفرين و نفرت بودم و شتاب از غارت احساس آزادی ام. پنهان کردم عصيان درونم را. به اتاقش برد و بشنيد آواز پنهانم را. پيام روشن از هر کرانه به او دادم اما شماطتم کرد که « ز خشکی و آزار چه هراسی ، خموش! دل قوی دار » کتاب انتصار را نقد کرد و تشويقم به ادامه هوسی که در سرم بود که امروزه بعد از ۳ سال موج و اوج طنينش ز دشت ها گذشت. ساعتی به سخن گفتنش بگذشت ، زلال تر از آب گفت و گله ها کرد از لجن و اميد داشت به پيام روشن باران و سيلاب سرفراز بهار و آواز شکوفه ها، آن هم در زمانه عسرت. همسرايی با او به قلب رميده ام ، اميدی ديگر داد ؛ قلبی که به قول بهنود عزيز، گاه پر از شتاب است درونم و شتابان می تپد .
جسارت بيان و موج آگاهی و چشمان تيز عقاب گونه اش بر اوضاع، به وجدم آورده بود با صراحت آذرخش و تندر و طوفان بود انگار در صحرای مواج سياست و تاريخ معاصر سرزمين و نگاه محتسبش ، نم پای آلاچيق جزم باورانی بود که امروز نمی خواهند باور کنند پژمرده نشدن شکوفه ارغوان را و بوی کهنگی دارد قلاده و زنجيرشان در باغ عقيم ديروز، چون جويبار نرم و روان «بودن و سرودن به شادی در آغاز فصل» جاری شده و ترنم مجنون نيز مژده رسان آن است که ديوارهای واهمه ، فرو خواهد ريخت و باره ها خواهد شکست و باران صبحدم بر شاخه اقاقی می بارد. تفسيرش آشنا بود و می خواستم با او بخوانم به فرياد. در کنار پنجره ، ساکت و آرام به صورت پرخنده او می نگريستم که او هم می خواست مدتی قبل از آن به دانشگاه هاروارد بيايد اما نگاه محتسب او را نيز از پرواز منع کرده بودند همانگونه که آقاجری را نيز. برکه آرامش صبوری او در دلم جوانه ای رويانيد . خموش و مات می شنيدمش و گاه سخنی می راندم و هر دو همسان و همسکوت می مانديم. وقتی به استانداری کردستان آمد حريف قبلی – که رنگ سخنان پر فريب و ريايش زبانزد خاص و عام گشته و امروز برای کرسی قدرت زبان مادری اش را نيز فراموش کرده – برايش فتنه ها برانگيخت . او رهزن بود و رمضانزاده را به طراری متهم کرد که دستش به جايی نرسيد با انبوه کرکسان تماشاچی اش و مامورهای معذور، چون رمضانزده بيضه در کلاهش نشکست و زان ساليان و روزان ، مردمان کرد هم خرمن خرمن نفرت بدرقه آن حريف شعبده باز کردند که از تشابه کرامت موسی خواب ديده اش و امام ناديده اش به رياست جمهور وقت ، بانگ رسای ملحدان بود و امروز کلاهش پشم دارد اما ديگر همه عالم ،خيمه دروغش را باور نکردند اما کجاست شرم و شرف و خودش می داند آن کلاه برای سرش گشاده است. کردها آن مسيح غارت و نفرت را خواهند شست به روزگاران و او به صد خشم و شحنه و خار، نمی تواند بزدايد نگاره دروغين و سايه تملق و تزويرش را. هرگز باوری به هويت کردها نداشته و ندارد .
گرچه رمضانزاده در اواخر ايام خاتمی به فعاليت سياسی کردها رونقی دوباره بخشيد تا اصلاح طلبان کرد به بيان هويت فرهنگی سياسی خويش بپردازند و آنگاه به عنوان بخشی از تار و پود جامعه ايران؛ خواهان و طالب حق مشارکت در حلقه قدرت مرکزی باشند. و از بند و دام نگاه امنيتی به کردستان و عدم توسعه رها شوند گرچه او در ايام استانداری اش زان پرده تاريک، کاست و پيوسته دغدغه اش گريز از خاموشی و بيگانگی بود. گرچه در بدو انقلاب جمهوری اسلامی کردها تجربه آشفتگی و ناسازگاری و فرصت سوزی را دارند که موجب عدم پذيرش هويت فرهنگی سياسی آنان بطور رسمی توسط دولت موقت بود . وی کرسی استادی را در دانشگاه پذيرفت و کارنامه بسيار موفقی هم برای خود ساخت و شايد هويتش ، رنگين تر کرد. رمضانزاده به فعاليت خودش ادامه داد و با شهامت نقدهای صريح خود را بيان داشت. تا اينکه تند باد حوادث در چمن ، ياسمن و ارغوان ها را نشانه رفت و زهد و فسق و سموم، رنگ نسترن ها را ببرد تا و شايد« کس به ياد ندارد چنين عجب زمنی » رمضانزاده بانگ برآورد که هيهات ، به يغما بردند و به ثمن بخس فروختند و مزاج دهر تبه شد، آنگاه به بندش کشانيدند اما او چون ردای استادی بر تن دارد ، امروز بر فراز ها فرسنگ ها دوری ، يادش کردم که بگويم :
استاد! بی جزر و مد، دريای قلبت چگونه می تپد؟ دانی که نامت درميان همزبانانت گشته بلند؟ از تو آموختم که تاريخ بنويسم و خواهم نوشت شکوه سرودن و پرواز بلندت را هرچند « کاين گونه فرصت از کف دادند بی شماران». گرچه امروز بی پناهی، اما محصل هايت گوه روشن اند بر پايداری سايه ات . تو استادی و به کلاس درس بازآ . يادت هست به من گفتی که « مبادا روزی در پی قدرت باشی و مبادا روزی کلاس درس و نوشتن در اتاق خلوت را به مقامی بفروشی » و آن نقشی که تو بشتی در سينه من و يا شاگردانت باقی است اما تو عاشق پشيمانی و فرق است ميان تو و خيل شرمساران و اين يادگاری که تو بنهادی به غارت طوفان ها نمی رود، از خط استقلال و آزادی سخن راندی و در کلاس درس با صدای رسا از آزادگی قوميت ها سخن ها گفتی اگر هزاران کس به لجن اش بکشانند و يا به قتلگاهش. در فراخنای هستی سحن حق می ماند و تو به حق سخن گفتی. لحظه لحظه با ضمير ناگزير خويش، جنگ می کنم که مبادا اين نوشتنم شرح تو نباشد اما صدای خوف و رجا ندارد تاثيری در دل مضطربم . دلی که امشب در آغوش اقيانوس در انتهای جهان تکيه زده ام بر صخره ای پر صلابت و آواز مرغان دريايی ، سپيده را مژده می دهند. صف انتظار و دژ وحشت ديارم می شکند عاقبت، گويی امروز در آفتاب تموز، خطيب نماز جمعه هم چنين پيشنهاد داده. تا اين سايه ديو سار توهم کنار رود و تو و يارانت از حصار بيرون آيی و به کلاس درس باز آيی و حضورت را دريابند مشتاقانت که کنون از غيبت تو، رونقی ندارد کلاس شان. ديوانگانی که زنجير به گردن تندر انديشه و زبانت در افکنده اند نمی دانند که گره به باد می زنند و باد در قفس می کنند، انديشه و زبانت، آزادی می خوانند و به صد خنجر هم نمی گسلد منطق انديشه سياسی ات. ذهنی که خسته نمی شود و بيدار است و عاشق سحر و بسيارانند کسانی که چون تو مشفقانه می انديشند و بر هويت جاری خويش تصوير چنين می کنند.
نفست شکفته باد. به هر حال اميدوارم که در ميان فواره درد و دشنام و آتش فراعنه ، به حرمت ردای استادی ات، به زودی آزادی ات را جشن بگيرند محصل هايت که ردای تو، گرانقدر است هرچند در اين موسم عسرت و روزگار وانفسا قدر استاد ندانند مگر در کلاس درس و دانشجويان شيفته پويايی و نو جستن. پس به شوق آنان که جامه سوگ به تن پوشيده اند ، ببخشای اين رنج را که خود می گفتی « نشان عبور سحر است» . فتنه ها خواهد رفت و سوی قرون می گشايد روزنه اميد، لحظه شادی و طرب در بزمگه آزادی. از تبار تهمت ها و تبر ها می دانم هراسی نداری حتی اگر با خروش دهان های وقاحت شان به گبر و رافظی ات بی شمار تهمت زنند آنان کناس قدرت اند و تو فاتح آزادی گرچه امروز توی اهل خرد ، راهت فرو بسته و آنان که به شکوه کلاهشان نازند، اما « تاريخ، سطل تجربه تلخ و تيره است» و برای جوانان شکيبا و بيدار هم « پيمودن آن مسافت دشوار» با اميد بودن در کنار استادانی چون توست . انان سخن شفيعی را باور دارند « پيش از شما، به سان شما، بی شمارها ، با تار عنکبوت ، نوشتند روی باد : کاين دولت خجسته جاويد زنده باد». و گاه ناجوانمردی گيتی است تکرار صحنه های تلخ. اما شاگردان وحشت زده تو آواز سفرنامه باران را خوانده اند و می دانند او« خاشاک چشم ماست امروز و روز ديگر، همچون خسی بر امواج در جوی جست و جو» و تو و ديگر استادان پرشکوه، کوهی نشسته بر سکو. سکوی فرهنگ و تاريخ ما . رندان بلاکش را مردمان دوست دارند به دلت رجوع کن که دل تو قطب نمای راه است حتی اگر به داس کهنه خود درو کنند برگ و شکوفه های اميد را .
« وين نغمه محبت بعد از من و تو ماند ، تا در زمانه باقی است آواز باد و باران» .

عرفان قانعی فرد

منبع : گویا نیوز

نصرت الله رمضان زاده :عبدالله برادرم

ژوئیه 17, 2009 بیان دیدگاه

عبدالله رمضان‌زاده قائم مقام دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی است. او در دولت اول محمد خاتمی، استاندار استان کردستان و در دولت دوم محمد خاتمی سخنگوی دولت بود. عبدالله رمضان زاده، سخنگوی دولت محمد خاتمی پس از استعفای عطاالله مهاجرانی است. آقای رمضان زاده پیش از این رئیس اداره‌ طرح و برنامه‌ وزارت کشور، مدیر کل سیاسی وزارت کشور و استاندار کردستان بوده است. او اینک از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی است.

نامه نصرت‌الله رمضان‌زاده به برادرش عبدالله رمضان زاده در زندان

ایمان و استقامت و صبر و بردباری‌ات را می‌شناسم و می‌دانم تو مرد روزهای سختی و بلا هستی! برادر، آرزوی سلامت و صلابت‌ات را داریم.نمی دانم آیا می‌توانی این نوشته را بخوانی یا خیر؟ اما می‌دانم خدا با توست! خدا با ماست، با ملت ایران!

عبدالله برادرم؛ عبد خدا، عبد و بنده زر و زور و تزویر نیست!

روزهای گرم تابستانی، بسیار سرد است! دوری‌ات آزارمان می‌دهد هر چند تو عادت به ترک دیار داشته‌ای. مگر نه اینکه بخشی از جوانی‌ات را قهرمانانه برای دفاع از میهن در جبهه و جنگ گذراندی؟ راستی حلبچه چه خبر؟نجات شیمیایی شدگان حلبچه را به خاطر داری؟ فاو و سایر خطوط جنگ در چه حال و هوایی هستند؟

عبدالله به یاد داری بعد از پذیرش قطعنامه برایم چه نوشتی؟ آن روزها من هم در خط جنوب بودم! آری برایم نوشتی انالله مع‌الصابرین! مگر نه اینکه در آن روزها یاد دوستان شهید و هم‌رزمت بهروز مردی، کیانی و کریم زاده و حسن بختوم…چه زخمی بر روح و پیکرت وارد کرده بود؟ تا این اواخر این زخم دیرین را در تو حس می‌کردم بیش از زخم‌های خونی و عمیقی که در جنگ بر تو وارد شده بود. نمی‌دانم امروز چه می‌کنی؟ با تو چه می‌کنند؟ اما می‌دانم خدا با صابران است.

یک ماه دوری و بی‌خبری از تو ما را از خود بی‌خود کرده به ویژه نحوه دستگیری‌ات که همگی را، به ویژه پسر نازنین‌‌ات، محمدت و مردم نظاره‌گر خیابان سرباز با بهت و حیرت بر آن نگریستند، چنان زخمی بر روح‌مان زده است که بی‌تابیم!خدایا به تو پناه می‌بریم!

راستی به چه گناهی و جرمی در بندی؟ می‌دانم. چرا می‌پرسم؟!

عبدالله؛در این ۳۰ روز که تو در بازداشت بودی دوستان و آشنایان و برخی از هم‌رزمان سابقت جویای حال تو هستند و با ما همدلی می‌کنند اما نمی‌دانم چرا هر وقت دانشجویانت احوالت را می‌پرسند دلم بیشتر می‌گیرد. دانشجویی ناباورانه می‌گفت:مگر می‌شود استاد دانشگاهی را هم اینگونه به بند و زندان برد؟ نمی‌دانستم باید چه پاسخی به او داد؟

ایمان و استقامت و صبر و بردباری‌ات را می‌شناسم و می‌دانم تو مرد روزهای سختی و بلا هستی! برادر، آرزوی سلامت و صلابت‌ات را داریم.نمی دانم آیا می‌توانی این نوشته را بخوانی یا خیر؟ اما می‌دانم خدا با توست! خدا با ماست، با ملت ایران!

راستی عزیز (مادر) روضه موسی‌بن جعفر نذر کرده است!

برادرت نصرت‌الله رمضان‌زاده

منبع : میزان پرس 

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.