به یاد سردار ِ آرام
برخی خبرها را هرجا که باشی و بشنوی دردناک است و باعث می شود انسان درد خود را فراموش کند! خبر شهادت سردار نورعلی شوشتری ، فرماندهان منطقه ای سپاه و جمعی از مردم سیستان و بلوچستان از آن خبرهای دردناک بود . به عنوان کسی که از یک سو ، سال ها بود که سردار شوشتری را می شناختم و از سوی دیگر دغدغه 20 سال اخیر من مسائل مربوط به مرزها و مناطق قومی کشور بوده است ، شوکه شدم ! اولین برخوردم با سردار شوشتری در قرارگاه نجف اشرف در سال 65 بود . من به عنوان یک بسیجی رزمنده ساده و او فرمانده قرارگاه ! آن روزها از درجه های امروز فرماندهان و خدم و حشم و گماشته و رئیس دفتر خبری نبود ، مخصوصا در قرارگاهها و مناطق عملیاتی !
به همراه چند تن از دوستان دانشجو مسئول هدایت آتش یکی از گردان های عملیاتی بودیم و به خاطر جلسه هماهنگی تطبیق آتش یگانهای درگیر عملیات آن روزها در داخل خاک عراق به قرارگاه نجف اشرف رفتیم ! فرمانده وقت قرارگاه برادر شوشتری بود ، مردی بسیار آرام ، متین و استوار ! بر خلاف سایر فرماندهانی که می دیدم و معمولا در حال حرکت و عجله حرف می زدند ، برنامه می ریختند و دستور می دادند ، خیلی آرام احوال پرسی می کرد و سخن می گفت . مسئولیت تمام عملیات و هماهنگی لشگرها و گردان های مستقل اعم از پیاده و زرهی در آن عملیات با او بود ! آنجا قالیباف ، سلیمانی ، اسدی و مرتضی قربانی را هم دیدم که رفت و آمد می کردند و آماده عملیات می شدند . با ما هم احوال پرسی کرد و چند جمله گفت و رفت . از جمله اینکه گفت :»گلوله توپ و خمپاره کم داریم ! حتی یک گلوله هم نباید هدر رود . در این یکی دو روز هر چه می توانید نیروهایتان را بیشتر کنید . در این مناطق کوهستانی ، خمپاره ها و توپها باید جای نیروها عمل کنند! در محاسبه ها دقت کنید ، یادتان باشد 4= 2×2، در هیچ محاسبه ای نباید اشتباه داشته باشید «
دو سه روز بعد مجددا به قرارگاه رفتیم و این بار به خاطر پاسخگویی به کتک کاری برخی از سربازان و بسیجیان گردان ما با فرماندهانی که نامشان را در بالا آوردم . در یک سوء تفاهم دوستان ما که فرماندهان لشگرها را نمی شناختند با آنها به جر و بحث پرداخته بودند . من به همراه فرمانده گردان برای رفع و رجوع رفتیم .
انتظار برخورد تند سردار شوشتری را داشتیم ، به محض سلام و علیک شروع کرد به قاه قاه خندیدن ! و به فرمانده گردان ما ، که امروز یکی از فرماندهان مناطق غرب کشور است گفت : گردان تشکیل داده ای یا تیم کاراته ؟! به جای بروس لی ، ناصر لی تربیت کرده ای ( ناصر نام یکی از دوستان در گردان بود که ورزشهای رزمی کار کرده بود ) خلاصه با معذرت خواهی گذشت . دیگر برادر شوشتری را ندیدم تا سال 78 !
سال 78 من استاندار کردستان بودم که سردار نورعلی شوشتری به فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) منصوب شد . او جایگزین سردار احمد کاظمی شد که به فرماندهی نیروی هوائی سپاه منصوب و در آنجا به همراه دوست خوب دیگرم سردار حنیف شاهمرادی به شهادت رسید .
قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) مسئولیت مناطق شمال غرب کشور ( آذربایجان غربی ، کردستان ) را به عهده دارد . اگرچه مقر قرارگاه در ارومیه است ، هفته بعد از انتصاب ، سردار به کردستان آمد و در استانداری همدیگر را دیدیم . همان برادر شوشتری بود ! هیچ فرقی نکرده بود ! همان آرامش و طمأنینه ! به او گفتم که زیر دستش بوده ام و او فرمانده ام و هنوز هم باید مرا همان بسیجی زیر دست خود حساب کند ! و داستان ناصر لی ! را برایش بازگو کردم . به یاد آورد و کلی خندید ! از همان جا به مرتضی قربانی زنگ زد و خاطره را یادآور شد ! دو هفته بعد به قرارگاه رفتم تا به اصطلاح سیاست و امنیت را با هم هماهنگ کنیم ! دیدگاهی باز ، داشت و دغدغه اش توسعه و عمران و آبادانی بود ! تا روزی که من در کردستان بودم و او فرمانده قرارگاه ، دست در دست هم کار پیش می رفت .
سال 80 من از کردستان آمدم و دیگر او را ندیدم ، تا اینکه اوایل امسال شنیدم که مسئولیت سیستان و بلوچستان به او سپرده شده است . خوشحال شدم و به برخی از دوستان بلوچ سفارش دادم که وضعیت قطعا بهتر از گذشته خواهد شد و کمی از خصوصیات سردار شوشتری گفتم .
دیروز که خبر را شنیدم ، نمی دانستم چه بگویم ! تلویزیون کلیپی پخش می کرد که یادآور خاطره شهدا و جنگ بود که عکس شوشتری هم به آنها اضافه شده بود . او هم رفت ! دوستان دیدند که اشک هایم چگونه سرازیر بود !
اما هموطنان بلوچ که می دانند چقدر دلم برایشان می تپد ! خوب آگاهند که آنچه اتفاق افتاده است با هدف یاری آنان و در جهت منافع آنان نبوده است ! تروریستها ممکن است با پول خارجی چند جوان را فریفته باشند تا از آنان سوءاستفاده کنند ، اما بزرگان بلوچ اعم از قبایل ، مولوی ها و روشنفکران و همچنین عامه مردم بلوچ می دانند که تروریستها چه خطراتی را متوجه آنان کرده اند ! و راه صلاح و پیشرفت و عمران بلوچستان در آرامش است و دست در دست هم نهادن !
شهادت سرداران سپاه و بزرگان و مردم بلوچستان را به همه ملت ایران ، خانواده شهداء و مخصوصا به برادر بزرگوارم حجه الاسلام و المسلمین شوشتری تبریک و تسلیت می گویم !
عبدااله رمضان زاده
26/7/88


