خانه > چند پیشنهاد به بازجوی رمضانزاده > چند پیشنهاد به بازجوی رمضانزاده

چند پیشنهاد به بازجوی رمضانزاده

—————————————————————————————————————————————

آقای بازجو ! رمضان‌زاده در بین نسل جوان به شدت محبوب بود و در دانشگاه برای اینکه دانشجویان با او کلاس بگیرند رقابتی همیشه در جریان بود. در حزب مشارکت به جرات می‌توان گفت محبوبترین است. … ما زیاد به رمز این عزیز بودن پی نبردیم‌، شما اما می‌توانید با دقت بیشتری بر روی شخصیت او، راز این محبوبیت زیاد را کشف کنید، چرا که نه؟ گریزی نیست‌، بالاخره کاری که شما امروز انجام می‌دهید بخشی از سرنوشت ما است… اما این را سخت مطمئنم که اگر اینگونه او را به زیر ذره بین شناختتان ببرید، روز آخر مانند برخی دیگر ازهمکارانتان از او حلالیت می‌طلبید، البته اگر تا‌کنون نطلبیده باشید.

————————————————————————————————————————————————–

یادداشتی خواندنی از : مهدی افشار نیک

بازجویی و خبرنگاری در دو افق متفاوت سیر می‌کنند اما در پرسشگری با هم یکسانند، هر چند آن برای پرونده و محکمه و قضاوت یا به‌پا‌ کردن شوی تلویزیونی می‌پرسد و این برای روشن شدن افکار عمومی و انتشار. اما در یک نقطه با هم مشترکند البته با ماهیتی بسیار متفاوت. این چند خط شاید کمکی است برای آقای بازجویی که به راحتی می‌تواند عبدالله رمضان‌زاده، عبدالله مومنی، احمد زید‌آبادی، محسن میردامادی، مصططفی تاج‌زاده و … را به اطاق تاریک بازجویی بکشاند و از پیچیده‌ترین مسایل تا ساده‌ترین امور سوال بپرسد و صفحه‌ی کاغذی بخواهد که سیاهه شود. او که در آن دیوارها و اطاق‌ها گویی مطلق است.

آقای بازجو، یکی از آن زندانیان شما، تا‌کید می‌کنم یکی از میان آن همه، روزگاری نه خیلی دور (تا همین 4سال پیش) سخنگوی دولت جمهوری اسلامی بود. از نظر شما نمی‌دانم بدحادثه یا خوش واقعه بگوییم‌، رسم سخنگو داشتن و پاسخگو بودن را چنان در حاکمیت جمهوری اسلامی او جا انداخت که قوه‌قضاییه و شورای نگهبان نیز به تریبون ساختن و داشتن روی آوردند که حتی این روزها سخن از سخنگو داشتن بیت‌رهبری نیز در میان است. این موج یا خوره را رمضان‌زاده راه انداخت یا به جان همه نهادهای تصمیم‌ساز انداخت.

البته تنها این نبود، او پای خبرنگاران را به حیاط دولت باز کرد تا هر هفته رییس جمهور و دیگر وزرا را به چالش بگیرند لطفا با این روزهای حیاط دولت مقایسه نکنید‌، حضور خبرنگاران درچهارشنبه‌های اصلاحات‌، واقعا برای وزرا تونل دردسر شده بود، وزیر اطلاعات عموما از آن در پشتی می‌رفت‌، دیگری نماز و نهارش را آنجا می‌خواند و می‌خورد تا خبرنگارن بروند‌، دیگری وقتی می‌آمد که آقای خاتمی بیرون می‌زد تا بچه‌ها مشغول صد باشند و از نود غافل، که راحت برود. بااین رزوها که وزرا چونان راه‌پیمایی در پارک قدم می‌زنند وهرچه می‌خواهند بی‌‌دغدغه می‌گویند‌، آقای بازجو باور کن فرق داشت و دارد.

جناب آقای بازجو؛ خبرنگاران دولت بین سال‌های 80 تا 84 جسارت بالایی داشتند‌، در حرفه خبرنگاری به اعتماد و اتکایی به نفس رسیده بودند که با همکاران خارجی خویش رقابتی به معنای کامل داشتند. هم خبرگیرهای قهاری بودند هم پرسش‌گرانی قابل، مهارت این را داشتند از دهان رییس مملکت حین سوارشدن به ماشین خبر بیرون بکشند، از گفته‌های ساده موسوی لاری گزارش می‌ساختند. وقتی برای‌شان روبان و خط میگذاشتند اعتماد به نفس “‌نه” گفتن و تعطیل کردن کار را داشتند. با وزیر نظامی کابینه با شوخی و خنده کلام‌ خبر می‌ساختند.

آقای بازجو؛ یا جناب کارشناس، این که جامعه خبری یک کشور بالنده و پویا باشد از شاخص‌های مهم توسعه یافتگی آن کشور است، هر چند شما و دوستانتان این را مخل امنیت ملی و عمومی می‌دانید و به هر بهانه‌ای پی بستن روزنامه‌ای منتقد هستید. اما دولت اصلاحات به جامعه خبری کشور کمک بزرگی کرد، به آن‌ها جسارت پرسش را داد و رمضان‌زاده نقش کلیدی در این میان داشت‌. او یک کلاس عملی فراهم آورده بود تا خبرنگاران حوزه دولت خود را در پرتو تحولات مهم بسازند، این فقط یک نظر نیست یک توافق است که پای آن خبرنگاران فارس، کیهان و رسالت هم ‌می‌ایستند.

به پرونده‌اش این را نیز بی‌افزایید که چهار سال خبرنگار رسالت در هر جلسه از چیزی به نام “آردهای کردستان” سوال می‌پرسید، دکتر در ابتدا بیشتر می‌خندید، ولی وقتی رفت سر موضع، گفت که ما از رسیدگی دستگاه قضایی به این موضوع به شدت استقبال می‌کنیم، آقای بازجو سوال از دستگاه قضایی را به ما واگذارید اما شما از او بپرسید که چرا فاش‌تر از فساد نگفت، چرا این شائبه که مساله به استانداری سابق کردستان بر می‌گشت را باز نکرد؟ البته شما نیک می‌دانید که چرا او چنین نکرد، چرا که او خود را سخنگوی همه جمهوری اسلامی می‌دانست و پشت تریبون همه را یکسان می‌دید. حتما این روزها گرفتاری‌تان خیلی زیاد است، اما شما اگر این مساله آرد کردستان را که دیگر برای روزنامه رسالت جذابیتی ندارد روشن کنید در کارنامه کاری خود نکته‌ای درخشان از داشتن انصاف و مروت ثبت کرده‌اید.

آقای بازجو، رمضان‌زاده مظهر تلفیق بود. خیلی‌ها شاید بگویند تناقض، اما بیایید یک کم مثبت باشیم در این روزها‌. همه می‌دانیم رمضان‌زاده در خط مقابل محافظه‌کاری بود، اما جالب آنکه برای آقای مهدوی‌کنی احترام زیادی قائل بود، ابایی هم نداشت که بگوید حاج آقا استاد اخلاق ما است. برای ما که جوان بودیم کمی عجیب می‌زد، بعد‌ها دیدم گویی فقط برای ما عجیب نیست که بزرگترها نیز از این رفتارها ندارند. شخصیت مرکب و پیچیده داشتن اصولا در این کشور به نفاق تعبیر می‌شود. شما را نمی‌دانم آقای بازجو اما بسیاری از دوستانتان را من دیدم که این چنین ترکیبی را نفاق و تزویر می‌دانند. از نظر آن‌ها اگر کسی مراد آدم در اخلاق باشد حتما در سیاست هم باید آقا و سرور آدم باشد. رمضان‌زاده اینگونه نبود، نمی‌دانم شما به این رفتار چه نامی می‌دهید، اما پرسیدن از خودش که برای شما کار سختی نیست‌، به برکت زندان‌‌! وقت هم بسیار است!

آقای بازجو ! رمضان‌زاده حجم نگفتن‌هایش بسیار بیشتر از گفته‌هایش بود. برخی اوقات مانند دیگران وعده به گفتن برخی ناگفته‌ها می‌داد. اما در آن چهار سال به آن عمل نکرد، مثلا چندین بار گفت ما امید‌واریم مساله پرونده وبلاگ‌نویسان برای افکار عمومی باز شود اما به روشنی هیچ گاه باز نشد. وبلاگ‌نویسان از دوستان ما بودند و پی گیری وضعیت آن‌ها هم وظیفه‌ای حرفه‌ای بود هم اخلاقی. اما رمضان‌زاده از زوایای پشت پرده و آماده شدن انتخاباتی برخی و جا پا سفت کردنشان بین امنیتی‌ها سخنی نگفت و وقتی هم ما این گمانه‌ها را با او در میان می‌گذاشتیم باز هیچ نمی‌گفت که اگر می‌گفت سیاسیت را سرنوشتی دیگر رقم می‌خورد.

آقای بازجو  ، بسیاری از آن بچه‌ها بر این اعتقادند که کوتاه آمدن و رعایت برخی ملاحظات از سوی رمضان‌زاده و دوستانش موجب جری‌شدن تندروها (راست‌های بنیادگرا) در کشور شد، خودش می‌گفت من این نظام را دوست دارم و برای آن زحمت کشیدم و می‌کشم. حقیقتا ما رمز این علاقه را که این روزها ظاهرا یک طرفه است را اصلا نفهمیدیم، شما حداقل این روزها این فرصت را دارید که بفهمید واگر لازم بود مانند اعترافات دیگران این را نیز پخش کنید.

آقای بازجو ، رمضان‌زاده در بین نسل جوان به شدت محبوب بود و شک ندارم که امروز بر این محبوبیت بسیار افزوده شده است. در دانشگاه برای اینکه دانشجویان با او کلاس بگیرند رقابتی همیشه در جریان بود. در حزب مشارکت به جرات می‌توان گفت محبوبترین است. اما نه باند باز است، نه اهل نوچه پروری. برای کسی هم در خیابان اسکندری آپارتمانی نخریده‌. ما زیاد به رمز این عزیز بودن پی نبردیم‌، شما اما می‌توانید با دقت بیشتری بر روی شخصیت او، راز این محبوبیت زیاد را کشف کنید، چرا که نه؟

گریزی نیست‌، بالاخره کاری که شما امروز انجام می‌دهید بخشی از سرنوشت ما است. کاری هم به مبارک بودن یا شوم بودن آن نداریم، حال که سرنوشتمان این است ما به شما کمک می‌کنیم تا رمضان‌زاده را بیشتر بشناسید اگر صداقتی در کار باشد. اما این را سخت مطمئنم که اگر اینگونه او را به زیر ذره بین شناختتان ببرید، روز آخر مانند برخی دیگر ازهمکارانتان از او حلالیت می‌طلبید، البته اگر تا‌کنون نطلبیده باشید.

منبع : موج سبز آزادی

  1. ناشناس
    نوامبر 16, 2009 در t 5:12 ب.ظ | #1

    اگر دکتر رمضان زاده را می شناختند قطعا دست به این کار بی منطق (بازداشت او) نمی زدند.خدا انشاءالله ظالمین را هدایت کند.

  2. آیدا
    نوامبر 21, 2009 در t 5:38 ب.ظ | #2

    به یاد استاد…
    امروز 30آبان، سالروز تولد دکتر رمضانزاده
    تولد سبزش مبارک

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.